تعزيه خواني هنر نمايشي كميجان komijantazie   

  عشق زينب بيماري نيست جز فوق جنون.........هركه گويد يا حسين بر او سرايت ميكند..........اي كه بيماري چرا نزد طبيبان ميروي.......خرده نان سفره زينب كفايت ميكند.........كربلا باشد سفارت خانه حق بر زمين......اين سفارتخانه را زينب صدارت ميكند.........بيرق خون خواه شاه كربلا اين مطلب است......اهل عالم گوش باشيد اين سپاه زينب است

  تماس با من

  آرشيو

  ابزار و امکانات

 

لوگوي وبلاگ شما


:حضور و غياب

  سايت هاي مرتبط با كميجان

لينك اول

history of komijanتاريخ كميجان

اخبار كميجان

فرهنگ و آداب و رسوم كميجان

نامداران كميجان

قصه هاي كميجان

تعزیه خوانان زرقان

شهداي كميجان

عراقي شاعر نامدار

ايل هاي برچلو و بزچلو

history of komijanتاريخ كميجان

اخبار كميجان

ماجراهاي پدربزرگ

نامداران كميجان

درباره نويسنده

طنزهاي داداشعلي كلواني

تغذيه مصنوعي باستاني كميجان

  صاحبخونه

 

 

  عکس های تعزيه خوانی در کميجان

 
عکس های تعزيه خوانی در کميجان

برای مشاهده عکس های تعزيه خوانی کميجان به آدرس زير مراجعه کنيد :

http://community.webshots.com/album/88553467jTGaRy

قسمتی ديگر از عکس ها نيز در آدرس زير قرار دارد . آنرا کليک کنيد :

http://community.webshots.com/album/88690166HPPLoV

موفق و مويد باشيد .

التماس دعا و خدا نگهدار

لطفاٌ اگر نقطه نظری درباره اين ويلاگ داريد قدم رنجه کنيد و به اين آدرس

http://komijanian.persianblog.ir/

که وبلاگ روزنگار من است بياييد و در آنجا اظهار نظر بفرمائيد تا من در خدمتتان باشم .

سيزلر ساغ اولون

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  نوحه زنجيرزنی

 

نوحه زنجيرزني از زبان “ حر عليه الرحمه “

 

راندة درگاه پاك ، چون تو شاهم سيدي

از گناه خويش ، اكنون عذرخواهم سيدي

بي پناهم سيدي

رحم كن آورده ام روسوي درگاه رسول

توبه ام را كن قبول

رونگردانم زدرگاه تو مايوس و ملول

توبه ام را كن قبول

 رو سيه شاها مخواهم ، نزد زهراي بتول

توبه ام را كن قبول

 ورنه در فرداي محشر، روسياهم سيدي

بي پناهم سيدي

راندة درگاه پاك ، چون تو شاهم سيدي

از گناه خويش ، اكنون عذرخواهم سيدي

بي پناهم سيدي

من همان حرم كه ره را برتو شاها بسته ام

در رهت بنشسته ام

قلب اطفال و عيالات تو را بشكسته ام

خاطرت را خسته ام

بودم اندر غفلت و در خواب غفلت بسته ام

دست از جان شسته ام

توبه التوبه ، پشيمان زين گناهم سيدي

بي پناهم سيدي

راندة درگاه پاك ، چون تو شاهم سيدي

از گناه خويش ، اكنون عذرخواهم سيدي

بي پناهم سيدي

من نميدانستم اما ، ابن سعد بيخبر

از خداي دادگر

آرزوي كشتنت را در خفا دارد بسر

اي شه نيكو سير

تا باينجا ميكشد كارشما در اين سفر

ورنه دراين رهگذر

كس نميديدي مرا با اين سپاهم سيدي

بي پناهم سيدي

راندة درگاه پاك ، چون تو شاهم سيدي

از گناه خويش ، اكنون عذرخواهم سيدي

بي پناهم سيدي

شرمسارم زانكه اول برتو ره سد كرده ام

سيدي بد كرده ام

خويشتن را راندة درگاه ايزد كرده ام

سيدي بد كرده ام

من خيانت با تو با جد تو احمد كرده ام

سيدي بد كرده ام

تا ابد شرمنده از اين اشتباهم سيدي

روسياهم سيدي

بي پناهم سيدي

راندة درگاه پاك ، چون تو شاهم سيدي

از گناه خويش ، اكنون عذرخواهم سيدي

بي پناهم سيدي

گر زجرمم نگذري شاها ، بدا برحال من

واي بر احوال من

يا نگيري دستم اندر حشر در احوال من

واي بر احوال من

مرغ بي بالم كه بشكسته است پر و بال من

 واي بر احوال من

رحم كن رحمي بر اين حال تباهم سيدي

بي پناهم سيدي

روسياهم سيدي

راندة درگاه پاك ، چون تو شاهم سيدي

از گناه خويش ، اكنون عذرخواهم سيدي

بي پناهم سيدي

سيدي نبود مگر جد تو خير المرسلين ؟

رحمه للعالمين

مادرت نبود مگر يكتا شفيع مذنبين ؟

اي امام سومين

بارگاه تو مگر نبود پناه مجرمين ؟

 اينك اي سلطان دين

من پناه آوردة اين بارگاهم سيدي

روسياهم سيدي

بي پناهم سيدي

راندة درگاه پاك ، چون تو شاهم سيدي

از گناه خويش ، اكنون عذرخواهم سيدي

بي پناهم سيدي

من گناهي را كه كردم خسته و درمانده ام

والاهي شرمنده ام

مانده اندر كار خويش و از پتاهت رانده ام

سربزير افكنده ام

حرم اما اندرين درگاه كمتر بنده ام

بندة پاينده ام

بهر اين جرم و گناهم چاره خواهم سيدي

بي پناهم سيدي

رو سياهم سيدي

راندة درگاه پاك ، چون تو شاهم سيدي

از گناه خويش ، اكنون عذرخواهم سيدي

بي پناهم سيدي

گر گنه كارم ولي اكنون بفكر چاره ام

 لطف كن درباره ام

چون غريب اين ديارم از وطن آواره ام

لطف كن درباره ام

دست از تو برندارم گرشوم صدپاره ام

لطف كن درباره ام

زانكه من افتاده اندر قعرچاهم سيدي

روسياهم سيدي ، بي پناهم سيدي

راندة درگاه پاك ، چون تو شاهم سيدي

از گناه خويش ، اكنون عذرخواهم سيدي

بي پناهم سيدي

دارم اميد شفاعت از تو اي سالار دين

من بروز واپسين

بگذرد از جرم من جد تو خيرالمرسلين

اي پناه مجرمين

 تاشفيع من شود فردا اميرالمؤمنين

 اي شفيع مذنبين

ميدهد اين مژده هر سنگ و كلوخم سيدي

 بي پناهم سيدي

 روسياهم سيدي

 

اين مختصرتقديم گرديد به تمامي ذاكران اباعبدالله الحسين سرور و سالار شهيدان كربلا و تعزيه خوانان و خادمان تعزيه و عزاداران حسيني در محلات مختلف كميجان و از خوانندگان محترم ، التماس دعا دارم براي خود و والدين و اخوي جوانمرگ شده ام اكبرجاويدراد كه در قبرستان امامية تبريز مدفون است . 

پايان                            بوسيلة محمد كميجاني ( جاويدراد)

بيست و هفتم شوال 1423 هجري قمري

معادل با يازدهم ديماه 1381 هجري شمسی نوشته شد و آخرين مطلب در روز ۲۲ دی ماه ۱۳۸۲ به وبلاگ تعزيه خوانی کميجان منتقل گرديد .

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  تقديمی

 

اين مختصرتقديم گرديد به تمامي ذاكران اباعبدالله الحسين سرور و سالار شهيدان كربلا و 72 تن ياران بزرگوارش و اولاد و احفاد و انصارالحسين و تعزيه خوانان و خادمان تعزيه و عزاداران حسيني در محلات مختلف كميجان و از خوانندگان محترم ، التماس دعا دارم براي خود و والدين و اخوي جوانمرگ شده ام اكبرجاويدراد كه در قبرستان امامية تبريز مدفون است . 

پايان

بوسيلة محمد كميجاني ( جاويدراد)

******

*****

****

***

**

*

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  شهيدان زنده اند الله اکبر

 

 

به خون غلتيده اند الله اکبر

يادي از شهداي كميجان

تمامي جوانان كميجان آموختة مكتب شهيدپرورحسيني و تعزيه هاي تعزيه خوانان امام حسين عليه السلام بوده اند و از كودكي با فرهنگ شهادت آشنا بوده اند .

در زمان انقلاب و جنگ جوانان زيادي از كميجان به شهادت رسيدند ، جبهه اي به وسعت مرزهاي غربي و جنوبي كشور از كناره هاي درياچة اروميه تا خليج فارس ، گشوده شده بود و جوانان مبارز و مؤمن در سراسر آن جبهه گسترده حضوريافته و تا آخرين قطره خون خود از خاك ميهن دفاع كردند .

من در همينجا براي همه آنان و از جمله شهيدان و جاويدالاثران بزرگوار : اكبر بهادري يوسف شاهوردي ، محمد تجلي ، رحيم حجازي ، احمد كميجاني ، رضا بهادري ، عباس بهادري ، شهيد الفي ، طيب اسدي نيا ، علي كميجاني ، ابوالقاسم اميني ، شهيد عربي ، حسين محمدي ، محمد آقا فخارنيا ، منصور مرادي ، ابوالقاسم اميني ، اسماعيل كوخائي ، حميدرضا كميجاني ، طاهر اسدي نيا ، قربانعلي كميجاني ، رضا نوروزي ، عابس نوروزي و ساير شهيدان كميجان و ايران و پدران و مادرانشان اداي احترام كرده و از خداوند متعال ، براي همة آنان و شهدايي كه بدليل ضعف حافظه قادر بياد آوردن نام مباركشان نشده ام ، ضمن پوزش از والدين محترم و ارواح مطهرشان  ، طلب مغفرت و آمرزش مينمايم .

در كنار اين ايثار و فداكاري جوانان از جان گذشته و شهادت طلب ،  كه در جبهه هاي جنگ در بزم آتش و خون به دفاع از ميهن پرداخته بودند ، متأسفانه در شهرها هم عده اي انسان از خدا بي خبر و بيدين با فعاليتهاي سوء اقتصادي از قبيل احتكار و گرانفروشي و اختلاس اموال بيت المال و خون مردم شريف و نجيب ايران را به شيشه ميكردند و مثل زالويي با مكيدن خون مردم روزبروز فربه تر مي شدند و هنوز هم ميشوند .

اين افراد چون خون اقشار مختلف مردم را مكيده اند ، نسبت به انواع خطرات و تغيير و تحولات حساس شده و موج سواران قهاري گشته اند .

اين خونخواران از خدا بيخبر ، خيلي زودتر از ديگران با شاخك هاي خود ، حوادث نامطلوب و طوفانها و خطرات احتمالي را از قبل حس نموده و پوسته محافظ لازم را براي خود و منافع خودشان تنيده و آن را از هر خطر و خسارتي بدور داشته و مجدداً بر موج بعدي حوادث سوار ميشوند و روز بروز چاقتر مي شوند .

اينان محتكرين اند كه به هيچكسي رحم نميكنند و انواع مايحتاج مردم را احتكار ميكنند .

اينان از يزيد و يزيديان هم بدترند .

علي لعنته الله علي القوم الظالمين .

خدا ازشون نگذره

 

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  حسينيه کميجان

 

 

حسينيه امام خميني

از قديم الايام محلة سراب كميجان داراي يك مسجد بود و وقتي ماه محرم مي شد بزرگان و امناي مسجد و محله با همديگر صحبت ميكردند كه چون براي عزاداري امام حسين همه جور آدم از پير و جوان به مجلس مي آيند و از طرفي كسي كه پا به مسجد ميگذارد بايد پاك و طاهر باشد ، لذا براي رفع هرگونه شبهه اي بهتر است يك حسينيه اي بسازيم تا مردم با خيال راحت در آنجا رفت و آمد و عزاداري كنند .

در اين رابطه يك باور هم در مورد اشياء و اقلام و لوازم اهدايي و وقفي مردم به مسجد بود وبرخي معتقد بودند كه نبايد از اين لوازم در مراسم عزاداري ها استفاده كرد .

كم كم اين باورها و افزايش جمعيت و بالا رفتن توان اقتصادي مردم ، اين آرزوي قديمي را به مرحلة عمل نزديك كرد .

وقتي كه مرحوم ولي هاشمعلي و همسرش قمرطلا برحمت ايزدي رفتند ، فرزندان آندو حياط و خانة ارثي خود را كه روبروي درب پشتي مسجد و كنار قنات سراب عيسي آباد و جنب حمام عمومي قرار داشت ، براي احداث حسينيه وقف محل نمودند و براي آباء و اجداد و درگذشتگان و خودشان صدقة جاريه اي باقي گذاشتند و جزو كساني شدند كه مصداق مصرع “ كس نيارد ، تو خود زپيش فرست “ ميباشند .

 ان شاءالله كه مقبول درگاه خداوند متعال و ائمة طاهرين قرار گيرد .

بعد از آن بازماندگان و ورثة مرحوم عباس نايب علي هم به آنان تأسي كرده و حياط و خانة موروثي خود را به حسينيه بخشيدند ، ولي هنوز كار تكميل نشده بود و آخرين بخش مربوط به ورثة جعفر كربلايي علي بود ، كه آنان نيز بخشي را به رايگان بخشيده و بخشي را نيز به حسينيه فروختند و عرصة لازم فراهم آمد .

محمد آقا بهادري نيز با هديه كردن حياط و خانة خود به حسينيه موجب جايگزيني آن با منزل فردي شد كه با تخريب منزل وي عرصه حسينيه گسترش يافت .

مرحوم الله وردي غلامعلي بگ و پسرانش و خانواده كرباسي نيز با اهدا و وقف نمودن بخشي از منزل و حياط خود به احداث حسينيه ياري رساندند .

از همان موقع تعزيه گردانان و كساني كه داوطلبانه خدمات مختلف مورد نياز مراسم تعزيه را انجام ميدادند ، در مجالس تعزيه دوره افتاده و اقدام به جمع آوري كمكهاي مردمي كردند و در اين مجالس كه جزوي از تعزيه ها شده مردم و حاضرين و حتي غائبين با تلفن هداياي مختلفي را از نقد و جنس و كاريدي و تخصصي بعهده گرفته و بلافاصله ادا ميكردند و قبوض كمك به حسينيه را دريافت ميكردند .

كساني كه جمع آوري كمكهاي مردمي و تشويق مردم به اهداي كمكها و وقف زمين و غيره را بعهده گرفتند و الحق هم خوب از پس وظيفة داوطلبانة خود برآمدند خيلي زياد بودند و ممكن است از قلم اينجانب بيرون باشند ولي در اينجا با ذكر اسامي تعدادي از كساني كه در اينراه پيشقدم بودند براي همگي آنان و فراموش شدگان اجر از خدا طلب ميكنم .

درسرخط نامها و اسامي بايد نام حجه الاسلام والمسلمين حاج علي اصغر كميجاني را بياورم كه با جديت تمام امور مختلف احداث حسينية امام خميني را بعهده داشته و با درايت و مشورت با ساير بزرگان و علاقمندان و جوانان محل اقدام نموده و كماكان پيگير امور مربوطه ميباشد .

خدا به خودش خير كثير و به پدر و مادر و آباء و اجداد و خصوصاً برادر شهيدش شهيد احمد كميجاني ، ثواب بيحد عنايت فرمايد .

عباس بيات و منصور تجلي و عزيز شاهمرادي و ...  و خيلي از جوانان كميجان كه در جمع آوري كمكهاي مردمي كوشش و جديت به خرج ميدهند و جميع مردم ، اعم از زن و مرد و دختر و پسر و پير و جوان  كه با صدق و صفا و اخلاص و اعتقاد عميق كمكهاي زيادي به اين كار عام المنفعه كه از افتخارات شهر و محله است مي نمايند .

چه بسيار زناني كه ارث پدري خود را به اين حركت بخشيده اند ، چه بسيار زنان و دختراني كه طلا و زينت آلات خود را في المجلس از خود جدا كرده و بدون چشمداشت و حتي نام بردن از خودشان و كارشان در كيسة عزيز شاهمرادي ريخته اند.

جا دارد براي همة كساني كه به هرشكل و هر اندازه در كار احداث حسينية امام خميني مشاركت كرده اند ، دعاي خير نموده و براي آباء و اجداد و پدر ومادر و گذشتگان و آيندگانشان تا ابدالآباد خير كثير و ثواب عظيم و بي حد از درگاه خداوند عالميان مسئلت نمايم ، خداوند انشاءالله به اندازة دانه هاي ريز شن و ماسه و سنگ و خاك تمامي مصالح مصرف شده در ساختمان حسينيه و زينبية درحال احداث سراب ، ثواب به روح خود و اسلاف و اعقابشان عايد و واصل بگرداند . ان شاءالله .

خدا قبول کند

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  باورهای مردمی

 

 

باورها و اعتقاد مردم

 

مردم كميجان به تعزيه و دعاهاي تعزيه خوانان كه با آمين حاضرين همراه است بسيار عقيده دارند و آنها را در لباس تعزيه مستجاب الدعوه ميدانند و از نقاط مختلف كشور آشنايان و دوستان و همشهرياني كه به نوعي داراي مشكل و گرفتاري هستند از دور و نزديك و حضوري و نامه اي و تلفني ملتمس دعا مي شوند و مخصوصاً عصر عاشورا با دعاي تعزيه خوانان بدرگاه خداوند عالميان و قسم دادن او به خون شهداي كربلا و لبهاي تشنة حسين و جوانان حسين از او خواستار پذيرفته شدن دعاهاي خود و قبولي خواسته و شفاي بيماران مورد نظر مي شوند .

جالب است كه بگويم كه اغلب خواهندگان و ملتمسين دعا ، بياري حق به خواسته هاي خود ميرسند ، اين مطلب از كميجانيها قابل تحقيق است .

پدرم ميگفت : يك بنده خدايي به من سفارش كرده بود كه گويا فرزند دار نميشده و من بدرگاه خدا دعا كردم ولي حاصلي نداشت بعد از دو سال دعا كردن در مراسم تعزيه ، براي بار سوم به خدا گفتم :

خدايا تو كه درخواست مارا در مورد فلاني عمل نكردي ، اگر واقعاً بنا نداري اين بار هم دعاي ما را هم قبول كني بگو و تكليف ما را روشن كن تا به درگاه كس ديگري برويم ، چند ماه از اين حرفم نگذشته بود كه برايم خبر آوردند آن آقا اولاد دار شده است .

در عصر تاسوعا و عاشورا ده ها كودك و نوزاد را كه به انحاي مختلف داراي مشكلات سلامتي و ماندگاري هستند به آغوش ابوالفضل و امام حسين ميدهند تا دوري چند بر اسب او سوار شده و لحظه اي در آغوش او قرار گيرد و از حال و هواي تعزيه برخوردار شده و بسلامت و صحت برسد و اين كارها كه از روي صدق و صفا و باور و اعتقاد عميق قلبي مردم انجام ميشود ، چقدر هم در يقين و ايمان مردم مؤثراست .

در روز تاسوعا و عاشورا بيش از صدها رأس گوسفند و بزغاله در مقابل پاي حضرت ابوالفضل العباس و امام حسين قرباني ميشود و گوشت آن تمام و كمال به حسينيه امام خميني هديه ميشود تا در روز عاشورا به تمام مهماناني كه از دور و نزديك براي شركت در مراسم عزاداري امام حسين آمده اند ، ناهار داده شود .

آللاه قابول ايله سين

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  ما که خيال کرديم معجزه است

 

معجزه امام حسين

 

همانطور كه قبلاً گفتم ، پدرم مسيب جاويدراد در تعزيه ها  نقش امام حسين را به عهده ميگرفت و در روز عاشوراي هر سال هم به مردم صبحانه نذري ميداد ، اين نذريه كه بنده از علت برقرار شدن آن خبر ندارم ، از زماني كه بيادم ميايد برقرار بوده و هنوز هم ادامه دارد و اميدوارم خداوند به والدينم عمر طولاني و با عزت و سلامت عطا نمايد و آن صبحانه نذري روز عاشورا كه به نيت قربت است و موجب وحدت و اجتماع كليه بروبچه هاي فاميل و دوست و آشنا ميگردد  هيچوقت شاهد تعطيلي اش  نباشيم .

از زماني كه يادم ميايد ، حلوا ارده شكري  را توي پيت هاي حلبي 10 كيلويي مي خريد و اولين كسي بود كه صبحانه نذري ميداد ، بعضي اوقات هم تغييرات جزيي در برنامه غذايي صبحانه ميداد ، ولي نان و پنير ، پاي ثابت آن بود و به عنوان ماده تكميلي از شله زرد و كوكوسيب زميني و كره و مربا استفاده مي شد ، ولي الحمدولله تا حالا هميشه برقرار بوده است . مستدام باد انشاء ا .

چندين سال گذشت تا عده ديگري از همسايگان و دوستان هم صبحانه نذري را برقرار كردند .

بعد از اتمام صبحانه نذري روز عاشورا ، همه مردم جهت شركت در دستجات سينه زني و زنجيرزني ميرفتند و پدرم و بقيه  تعزيه خوان ها هم لباس هاي رنگي خود را پوشيده و همراه با جوانان غيور و شجاع بني هاشم  مثل عباس و اكبر و قاسم و از آن طرف شمر و يزيد و ابن سعد همگي ملبس به البسه مخصوص بر اسب سوار شده و در پيشاپيش دسته ها يورتمه ميراندند .

 در يكي از روزهاي عاشورا كه پدرم لباس پوشيده و سوار بر اسب در سر قبرستان كنار منزل قدرت ابول ايستاده و منتظر بقيه همراهان بود ، صفي الله موتورساز  ( پسر عموي نورالدين ) با موتور چوپا آمده و از كنار اسب گذشت .

 ناگهان اسب از صداي موتور رم كرد و در حاليكه سواركارهيچگونه آمادگي نداشت ، با سرعت بسيار زياد و بصورت چهارنعل و غيرقابل كنترل بسمت داخل كميجان و ( گاراژ قاباغي ) يورتمه رفت .

پدرم كه اصلاً آمادگي اين حركت ناگهاني و سرعت زياد را نداشت ، شوكه شده و بشدت مضطرب شده و فرياد ميزد  : بگيريد ، بگيريد .

من و ساير بچه ها هم از پي اسب مي دويديم و در ترس و نگراني پدر شريك شده و هر لحظه انتظار وقوع حادثه بدي را داشتيم ، قدرت ابول ( پدر سعيد به منش ) اولين كسي بود كه سعي كرد جلوي حركت اسب را بگيرد ، ولي موفق نشد و از ترس اينكه مبادا زير پاي اسب له و ناكار شود ، فوراً از سر راه اسب رميده ، به كنار رفت .

اسب از كنار او گذشت و با سرعت وحشيانه و ديوانه كننده اش به راه خودادامه داد ، وقتي مقابل خانه ابراهيم بهادري رسيد ، ابراهيم دبير پيدايش شد و فرياد زد : “ يكطرف دهنه را بكش “ و خودش هم همزمان در مقابل اسب قرار گرفت و با كمال تعجب اسب در جاي خود آرام گرفت و ايستاد  ، و ما همگي گمان كرديم كه معجزه امام حسين ، جلو وقوع حادثه فجيعي را گرفته است .

لازم به ذكر است كه با وجوديكه پدرم در تعزيه ، خصوصاً زمانيكه اسب سوار ميشد و بدنبال كشته و جنازه جوانان بني هاشم و بويژه اكبر جوان ميرفت ، ‌معمولا خيلي برافروخته و ازخود بيخود ميشد و با سرعت اسب را در ميدان به گردش در مياورد و حتي گاهي اسب از شدت سرعت وهيجان جنگ وجدال به داخل جمعيت هجوم ميبرد ، لاكن تاكنون كسي بياد ندارد كه فردي زير پاي اسب امام حسين لطمه و جراحت ديده باشد .

اينهم بطور قطع نظر امام حسين به عزاداران خودش است  .

آللاه باقوشلاسون

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو