تعزيه خواني هنر نمايشي كميجان komijantazie   

  عشق زينب بيماري نيست جز فوق جنون.........هركه گويد يا حسين بر او سرايت ميكند..........اي كه بيماري چرا نزد طبيبان ميروي.......خرده نان سفره زينب كفايت ميكند.........كربلا باشد سفارت خانه حق بر زمين......اين سفارتخانه را زينب صدارت ميكند.........بيرق خون خواه شاه كربلا اين مطلب است......اهل عالم گوش باشيد اين سپاه زينب است

  تماس با من

  آرشيو

  ابزار و امکانات

 

لوگوي وبلاگ شما


:حضور و غياب

  سايت هاي مرتبط با كميجان

لينك اول

history of komijanتاريخ كميجان

اخبار كميجان

فرهنگ و آداب و رسوم كميجان

نامداران كميجان

قصه هاي كميجان

تعزیه خوانان زرقان

شهداي كميجان

عراقي شاعر نامدار

ايل هاي برچلو و بزچلو

history of komijanتاريخ كميجان

اخبار كميجان

ماجراهاي پدربزرگ

نامداران كميجان

درباره نويسنده

طنزهاي داداشعلي كلواني

تغذيه مصنوعي باستاني كميجان

  صاحبخونه

 

 

  اشعار

 

اشعار تعزيه

اشعاري كه در تعزيه هاي كميجان ( چه در محلة بازار و چه در محلة سراب ) توسط تعزيه خوانان خوانده مي شود از نظر زبان به زبان تركي مي باشد و از نظر ساخت داراي دو روايت متعلق به شاعران آمره اي است :

ـ روايت ملا احمد .

ـ روايت ملا اسدالله كه به “ مخلص “  تخلص ميكرده است .

در رابطه با ملا اسدالله داستاني نقل مي كنند: كه يكروز كه او خسته و كوفته از كار روزانه برميگشت در حاليكه بسيار تشنه شده و لبهايش داغمه بسته بود ، در روستاي آمره به كنار چشمة معروف داشدان مي رسد و شخصي را مي بيند كه در كنار چشمه بر روي سنگي نشسته بود .

وقتي آن شخص ملا اسدالله را مي بيند و متوجه تشنگي او ميگردد ، جامي را كه در دست داشت از آب چشمه پر نموده و به او تعارف مي كند ، ملا اسدالله جام را از دستان او گرفته و آنرا سر ميكشد و يكسره تا آخر مينوشد .

ملا اسدالله پس از خوردن آب و سيراب شدن ، وقتي سرش را به اطراف ميگرداند تا از او تشكر كند او را نمي يابد و از اين واقعه سخت به تعجب و هراس مي افتد .

 از آنروز به بعد قريحة شعري در وجود ملا اسدالله سر باز ميكند و شروع به سرودن اشعاري در مراثي و ماتم و مدح و عزاي امام حسين مي كند و اشعارش را به مردم عرضه ميكند و مردم آنها را در سينه ها حفظ ميكنند و مجموعة آن اشعار را كلام ملا اسدالله مي گويند .

ملا احمد هم يكي ديگر از راويان و سرايندگان اشعار پر سوز و گداز در مدح و ثناي ائمه و عزاي امام حسين بوده و اشعار او را بنام كلام ملا احمد مي نامند و در منطقة برچلوي اراك به اين نام معروف است .

مجموعة اشعار پر سوز و گدازي كه ملا احمد و ملااسدالله سروده اند و گردآوري شده ، به همت يكي از مردان كميجان و با حمايت مالي چند تن ، بوسيلة آقاي ذوالفقارخان دارابي چهرقاني درسال 1389 هجري قمري ، گردآوري و در يك جنگ دست نويس شده است .

اين كتاب دست نويس را ذوالفقارخان به كتاب بكاء الباصرين ناميده است و آنرا به حاج مسيب جابريان ( جاويدراد) و حاج اكبر تجلي كه حامي وي بوده ، تقديم كرده است .

مرحوم آقاي اكبر جاويدراد كتاب دست نويس مذكور را با خود به تبريز برد و از روي آن با همكاري سيد محسن حسيني ، چند نسخه بروش افست تكثير و به بستگان و تعزيه خوانان هديه كرد و اصل دست نويس كتاب مذكور در حال حاضر در اختيار آقاي سيد محسن حسيني در تبريز نگهداري ميشود .

متأسفانه كتب تكثير شده فاقد ثبات رنگ و جوهر بوده و پس از هربار استفاده مقداري از رنگ آن به دست و لباس خواننده چسبيده و ابيات كتاب روزبروز پريده رنگتر و كمرنگتر مي شوند . اميدوارم در فرصت مناسبي بتوانم تمام آنرا تجديد چاپ نمايم تا عمر بيشتري داشته باشد .

ملا اسدالله در پايان مجلس عاشورا از مجالس كتاب مذكور به تخلص خود اشاره نموده و براي خويشتن طلب مغفرت و شفاعت مي نمايد .

ذوالفقارخان 26 مجلس از مجالس تعزية كه سروده هاي ملا اسدالله آمره اي به زبان تركي است گردآوري و در آن مجموعه با خط زيبايي به نگارش درآورده است . قابل ذكر است كه مجلس عابس و شوذب دوبار ضبط شده است و در واقع كتاب مذكور حاوي 25 مجلس تعزيه مي باشد . اخيراً از حاج صادق رحيمي پور و ايضاً از آقاي علي يوسفي شنيده ام كه آقاي شيخ عزت الله محمدي از معممين و محترمين آمره اي ساكن شهرستان قم ، نسبت به جمع آوري و چاپ اشعار ملااحمد و ملا اسدالله در سه جلد اقدام كرده است كه موجب خوشحالي و شادي ام شد و انشاءالله به پدر و مادرش خير عاقبت و آخرت نصيب گردد .

در يكي از ابيات نيز به تخلص » شايق » اشاره شده است .

 

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  نظر روحانيت و مراجع در مورد تعزيه

 

نظر روحانيت و مراجع در مورد تعزيه

از نظر محدثان ، فقها و علماي شيعه ، گريستن براي سالار شهيدان از وظايف مؤكد و مهم شيعيان است  و عموماً معتقدند كه ماجراي با عظمت كربلاي سرور شهيدان در جوامع اسلامي ، دلهاي مسلمين را سرشار از احساسات عالي و معنوي ميكند .

علماي شيعه خود شخصاً در برپايي اين مجالس ، اهتمام وافر و سهم بسزايي دارند و هرساله اين سنت باشكوه را گرمتر از سال پيش ميخواهند .

اما برخي از روحانيون نظر خوبي نسبت به تعزيه نداشتند و آنرا تشبيه افراد به ائمة معصومين عليه السلام ميدانستند و از آنجا كه ممكن بود افراد تعزيه خوان داراي معاصي و خطاهايي باشند ، تشبيه آنان به اولاد رسول الله را صحيح نمي دانستند  و با اجراي آن مخالفت ميكردند .

 از طرفي چون دولت وقت در زمان رضاشاه و محمدرضاشاه هم مخالف تجمع و گردهمايي مردم بودند از اين نظرات روحانيون سوء استفاده ميكردند و با اجرا و برگزاري مراسم تعزيه مخالفت نموده و از آن جلوگيري ميكردند و حتي در فاصلة سالهاي 1314 تا 1320 اجراي تعزيه را كاملاً ممنوع نمودند .

در مواردي بخشداري كميجان هم كه از سال 1316 تاسيس شده بود ، با برگزاري تعزيه مخالفت ميكرد و از طريق مأمورين پاسگاه ژاندارمري نسبت به جمع آوري و ضبط وسايل و ادوات تعزيه خوانان اقدام و از اجراي آن جلوگيري ميكردند .

 مردم نسبت به اين اقدامات حكومت حساس بودند و وقتي با تعزيه ها و تعزيه خوانان برخوردي صورت ميگرفت مورد مخالفت مردم بود و اصولاً مردم علاقه و ارتباط خود با مأمورين پاسگاه و ادارات دولتي را به نحوة ارتباط آنان با اين جريان ميكردند و اگر رئيس پاسگاه با تعزيه مخالف بود او را تحويل نمي گرفتند و با او رفت و آمد نميكردند .

در همين رابطه خاطره اي از حاج صادق رحيمي پور كه خود از تعزيه خوانان بنام كميجان در محلة بازارو امام خوان مي باشد ، قابل ذكر است .

 حاج صادق روايت ميكرد كه مرحوم حاج شيخ رضاي ضيغمي كه از روحانيون بنام كميجان است با برگزاري و اجراي تعزيه مخالف بود و اساساً قبول نداشت كه افراد معمولي بتوانند در جايگاه ائمه و اولاد رسول الله قرار گرفته و سخنان آنان را بر زبان برانند .

حاج صادق مي گفت در سال 1326 شمسي ، پدرم مراسمي براي عروسي بنده گرفته بود و از جمله مدعوين ، آيت الله حاج شيخ عبدالنبي عراقي عليه الرحمه بودند و چون ايشان با افراد و مهماناني كه به عروسي دعوت شده بودند آشنا نبود ، حاج شيخ رضا ضيغمي كه روابط آشنايي و دوستي بين آندو برقرار بود ، مهمانان را يكي يكي به محضر ايشان معرفي ميكرد تا رسيد به شخصي و گفت :

 ايشان هم علي اكبرخان بهادري زينب خوان است .

علي اكبرخان از اين برخورد و نحوة تحقيرآميز معارفه برآشفته شد و با صداي بلند اعتراض كرد و گفت :

حاج آقا شيخ ، مگر كار خلاف شرع انجام ميدهم ؟ بعله من زينب خوان هستم و با صداي خودم بخشي از درد و آلام آل رسول و ياران امام حسين را به اطلاع عده اي بيسواد مي رسانم .

حاج شيخ عبدالنبي وقتي صداي اعتراض او را شنيد و برافروختگي او را مشاهده كرد ، از حاج علي اكبرخان درخواست كرد كه چند بيتي را براي حضار قرائت نمايد و او نيز بخشي از اشعار غمناك و دلگداز زينب در كربلا را كه مربوط به پس از شهادت امام حسين است باصداي خوش خواند .

حاج شيخ عبدالنبي متأثر گرديد و چند قطره اي هم اشك از چشمانش آمد و سپس بعد از تحسين علي اكبرخان و گفتن احسنت و آفرين ، رو به حاج شيخ رضا نموده و گفت :

حاج شيخ اگر من و تو اين اشعار تعزيه را بخوانيم ، برما گناه است ولي اگر حاج علي اكبرخان با قصد تنوير افكار مردم بيسواد آن اشعار را بخواند و بدانوسيله مردم و عوام را باتاريخ اسلام و دين و ائمة معصومين آشنا كند ، عين عبادت است و هيچ كار خلاف شرعي صورت نگرفته است .

مرحوم حضرت آيت الله گلپايگاني ميفرمايد :

 مخصوصاً اقامة عزاي حضرت سيدالشهدا و ساير معصومين را بنو سنتي از دست ندهند كه از بهترين وسايل نجات و تقرب به خداوند متعال است .

حضرت آيت الله العظمي سيد محسن حكيم طباطبايي ميفرمايد :

لازم است كه مؤمنين كوشش كنند كه عزاي حسين خالي از اموري كه دستاويز مخالفين شده ، باشد . لازم است مواظبت بيشتري بر گريه و اندوه و آنچه كمك به اين شعاير مقدس بكند .

حضرت آيت الله العظمي ناصرمكارم شيرازي ميفرمايد :

هركاري كه خاطرة آنها ( امام حسين و يارانش ) را جاويدان سازد و سبب تداوم اين مكتب و مبارزه با دشمنان آن باشد مطلوب و محبوب است .

حضرت آيت الله العظمي علي مشكيني مي فرمايد :

بايد از مخلوط شدن كارهايي كه جنبة سياسي عزاداري را مخدوش و يا عنوان خرافيت و وهن اسلام مي بخشد اجتناب نمود .

حضرت آيت الله العظمي نوري همداني مي فرمايد :

لازم است ... مراسم عزاداري كاري زينبي كند ، يعني با منطق اسلام توأم و از هرگونه حركتي كه اين دين مقدس را بي منطق قلمداد نمايد ، منزه باشد .

حضرت آيت الله شيخ جعفر سبحاني مي فرمايد :

اين مراسم به حكم عقل و شرع براي تداوم بخشيدن به نهضت و انقلاب اصيل آن حضرت با بهترين صورت و آبرومندانه ترين وضع بايد برگزار گردد و از انجام كارها و پيرايه هايي كه مناسب شأن امام و نهضت او نيست خودداري شود .

حضرت آيت الله محمد ابراهيم جناتي مي فرمايد :

بايد هرچه باشكوهتر و به گونة معقول و پسنديده مراسم عزا برگزار شود و از انجام كارهاي ناشايست ، وهن آور ، نسنجيده و خرافي كه در مباني فقهي و پايه هاي شناخت احكام شرعي ريشه ندارند و موجب لكه دار شدن چهرة برجسته و درخشان دين و تشيع است ، پرهيز شود .

حضرت آيت الله العظمي خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي مي فرمايد :

عزاداري حضرت سيدالشهداء وياران باوفاي حضرت از اعظم قربات الي الله تعالي است و برگزاري مراسم عزاداري به همان روال سنتي معمول ، اشكال ندارد و همچنين شبيه خواني اگر مشتمل بر اباطيل باشد بايد اجتناب شود .

سيزلر ساغ اولون

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  حيوانات در تعزيه

 

حيوانات و وحوش در تعزيه

بخشي از بار عاطفي تعزيه نيز با حضور برخي از حيوانات اهلي و يا نماد حيوانات وحشي به ظهور مي رسد .

از آن جمله آوردن تعدادي گوسفند قرباني از طرف اعراب ساكن ماريه براي قرباني نمودن در زير پاي امام حسين و يارانش در روز عاشورا ميباشد  .

آوردن آهو در مجلس شهادت امام رضا عليه السلام و آوردن شير به كربلا براي محافظت از اجساد كشتگان و شهداي كربلا و

آوردن كبوتر خونين بال به صحنه در تعزية علي اكبر شهيد .

آوردن شير به صحنه در تعزية عاشورا و حملة به سلطان قيس و در همينجا يادآوري اين نكته را ضروري ميدانم كه يكي از جوانان محلة سراب پوشيدن لباس شير در روز عاشورا را جزو نذر شخصي خود قرار داده و در تمام سالها فقط براي اداي اين وظيفه به زادگاه خود برميگرددو اين نذر خود را ادا ميكند و به اين نحو در عزاداري امام حسين شركت ميكند .

آوردن نماد گرگ به صحنة تعزيه حضرت يوسف و آوردن آهو در تعزية حضرت مسلم و آوردن شتر در تعزية اسيران شام و آوردن اسب به منزلة ذوالجناح كه اسب امام حسين است و پس از شهادت آن بزرگوار بحالت زخمي و خونين به خيمه گاه برميگردد و اهل بيت را از شهادت آن امام همام آگاه ميكند و چه خوب استاد بزرگوار محمود فرشچيان در تابلوي زيباي عصر عاشورا آن صحنة دردآور و حزن آلود را ترسيم نموده است .

و در خاتمه آوردن اسب بعنوان مركب تعزيه خوانان موافق و مخالف خوان كه هر يك با

                                                        tabloye maaroofe Fashchian  

سوار شدن بر اسب و حركت هاي زيباي اسب سواري و گرداندن آن دور ميدان به مجلس شور و هيجان بيشتري مي بخشند .

 

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  آواز و موسيقی در تعزيه

 

آواز و موسيقي

آواي تعزيه خوان و هم صداي طبل و شيپور و ني در تعزيه در واقع همان موسيقي تعزيه است. در تعزيه ها معمولاً ، آواي تعزيه خوان از نوسان زيادي برخوردار است و بايد بتواند كنترل زيادي بر لحن صداي خود داشته باشد .

شهادت خوان در مقابل امام بگونه اي و در مقابل طفلان تشنه كام برادر بگونة ديگري و در ميدان جنگ در مقابل سپاهيان يزيد به لحن متفاوتي بايد تعزيه بخواند .

شبيه خوان زنان اهل حرم با حجب و حيا و متانت و با سوز و گداز ميخواند و كودكان با صداي هراس دار و ترسيده و آشفته بايد بخوانند ، امام اما متين و آرامش بخش و محكم و با وقار ميخواند ، شبيه خوانان اشقيا و سپاهيان يزيد ، خشم و غضب و عناد و التهاب خود را در صدايشان مي ريزند و با حركات خود گويي ميخواهند هراس ايجاد نمايند.

اگر قوانين آواز و چگونگي خواندن اشعار را از تعزيه حذف كنيم ،گويي يكي از عناصر مهم آنرا از ميان برداشته و ضمناً جنبه هنري آنرا نيز مخدوش كرده ايم و همان بلايي بر سرمان مي آيد كه بسر بنده (نگارنده) پس از خواندن نسخة مارد آمد .

صداي طبل و سنج نيز در طول تعزيه فراز و فرودهاي فراواني را متناسب با لحن گفتار تعزيه خوان و صحنة تعزيه دارد و صبر و شتاب طبال براحتي آرامش و يا هيجان را به صحنه هاي تعزيه القا مي كند و نميتوانم از ذكر نام احمد بهادري طبال و خادم بسيار قديمي مجلس سيدالشهدا يادي نكنم .

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  آغاز و انجام تعزيه

 

آغاز و انجام تعزيه

قبل از شروع هر تعزيه ، با نواختن طبل و سنج و  كوس و كرنا ، عموم مردم را به اين امر آگاه مي كنند و همزمان با تداوم صداي طبل عده اي از جوانان و علاقمندان ميدان تعزيه را آب و جارو مي كنند و خانه هاي اطراف براي نشستن تماشاچيان فرش و گليم و موكت مي آورند و كم كم ميدان شكل خود را پيدا مي كند .

تعزيه گردان از روز قبل نسخه هارا بين افراد مربوطه تقسيم و شرح وظايف هركس را تعيين مي كند و امروز هيچ دغدغه اي ندارد .

در ابتداي تعزيه براي گرم كردن ميدان و جمع شدن مستمعين ، شمر به ميدان آمده و سوار اسب شده و با صداي بلند شروع بخواندن و هل من مبارز كردن ، مي نمايد و با صداي او مردم به گمان اينكه تعزيه در حال آغاز شدن است ، براي حضور تعجيل و شتاب مي كنند.

در همين رابطه داستاني از مرحوم حاجي علي اكبرخان بهادري روايت ميكنند :

حاجي علي اكبرخان( زينب خوان) بهمراه علي ضيغمي (شمرخوان) و خليل محمدخواه (ابن سعد خوان) و ميرزا نبي الله و عزت الله يزدي و سايرين (موافق خوانان )در محلة بازار در مقابل مسجد جامع تعزيه درآورده بودند .

در حالي كه همگي مشغول لباس پوشيدن و آماده شدن بودند ، حاجي علي اكبرخان بهادري رو به مرحوم علي شمر كرده و ميگويد:

- مشد علي تو كه زودتر لباست را پوشيده اي سوار اسب شو ، يك خورده هل من مبارز بخوان تا مردم جمع بشوند تعزيه را شروع كنيم .

مرحوم علي ضيغمي سوار براسب به ميدان شتافته و شروع به خواندن و مبارزطلبي و ايجاد شور و هيجان ميكند ، پس از لختي ، حاج علي اكبرخان از يك نفر سئوال ميكند :

- پسر، برو نگاه كن ، ببين كسي آمده ؟

آن جوان بيرون را نگاه كره و ميگويد :

- هنوز نه آقا ، فقط چندتا زن اون گوشه نشسته اند .

- پس بگذار علي شيمير هنوز بخواند .

پس از مدتي حاج علي اكبرخان دوباره از همانكس مي پرسد :

 - حالا چي پسر ؟ برو ببين كسي نمياد ؟

- چرا آقا همة زنها دارن از چهار طرف مي آن ، الان ميدان پر از زن و تماشاچي ميشه .

- پس برو به اين علي بگو بسه ديگه بيا پايين بابا ، ما كه تعزيه شمر در نياورديم كه .

اكثريت آن تعزيه خوانان امروزه دعوت حق را لبيك گفته اند ، اميدوارم خداوند همة آنان را بيامرزد و از دست سقاي كربلا سيرابشان نمايد. انشاءالله .

كم كم وسايل عمومي و ادوات تعزيه نيز از منزل كسي كه خادم آستان حسيني است آورده مي شود و در جايهاي خود قرار ميگيرد و سپس تعزيه خوانان كه همگي لباس هاي متناسب با نقش روز خود را بتن كرده اند بدنبال امام حسين راه مي افتند و در حاليكه علي اكبر اعلان ورود ميخواند دوري بدور كرسيهاي ميان ميدان زده و بر جايگاه خود قرار ميگيرند .

در كميجان برنامة معرفي تعزيه اجرا نميشود زيرا اغلب مردم با مشاهدة اجزاي حاضر در صحنه نام تعزيه را ميدانند و از طرفي در ايام محرم هر روز تعزية خاصي خوانده ميشود و از قديم مردم آنرا بخاطر دارند و نيازي به معرفي نمودن تعزيه وجود ندارد .

شبيه خوانان مخالف خوانان نيز با لباسهايي برنگ قرمز و تيره و با عينك و كلاه  در سمت روبروي جايگاه موافق خوانها بر كرسي تكيه مي زنند .

در جريان تعزيه هاي كميجان ، رسم منحصر بفردي ديده شده است و آن اينكه در هرمرحله از تعزيه بنا به نياز تعدادي از جوانان تماشاچي را به وسط ميدان دعوت ميكنند و آنان كه بدودسته تقسيم شده اند مطابق شأن مجلس تعزيه ، اشعار مناسبي را نوحه خواني و سينه زني ميكنند و گاهي اين سينه زني به همة تماشاچيان تسري پيدا ميكند .

در جريان تعزيه انواع لوازم پذيرايي نذري از قبيل ميوه و شيريني و شربت كه توسط نذرداران به مجلس آورده ميشود به تساوي بين زنان و مردان و كودكان توزيع ميشود و تنها امر مهم در اين جريان توزيع بي سروصدا و آرام آنست و هدف آنست كه هم نذري مردم توزيع شده باشد و هم ناظران تعزيه گلو خشك و تشنه و گرسنه نمانند .

علاوه برآن از طرف خود حسينيه نيز چاي و شير گرم به مردم تماشاگر تعزيه تعارف ميشود و همزمان با شركت در مراسم تعزيه ، تغذيه نيز انجام ميشود .

در خاتمة تعزيه نيز معمولاً امام خوان يا شهادت خوان با ذكر صلوات و دعا و سلام بر پيشگاه ائمة هدي و در خواست فاتحه به تعزيه خاتمه ميدهد .

در تعزيه هاي كميجان دعاي پاياني تعزيه بسيار طولاني و با صدق و صفا انجام ميشود و پس از ختم تعزيه در حالي كه مردم براي مصافحه و روبوسي به سمت شهادت خوان هجوم مي برند ، دسته جمعي بزيارت اهل قبور كه در مجاورت محل برگزاري تعزيه ها ست مي روند و برسر مزار درگذشتگان و شهداي دين و ميهن به فاتحه خواني مي پردازند .

 

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  اهل بيت حرم

 

زنان و كودكان حرم

در جريان وقايع كربلا نيز تعدادي از اهل و عيال حضرت امام حسين به همراه خواهر رشيدش زينب حضور داشتند كه بعد از روز عاشورا و پس از به شهادت رسيدن آن امام همام به اسارت درآمده و تا شام برده شدند و باعث زنده ماندن حماسة عاشورا و برملا شدن توطئة يزيد درمورد خارجي قلمداد كردن حسين و يارانش گرديدند .

 تعدادي از مردان در تعزيه نقش اين زنان اهل حرم را بعهده ميگيرند.

شبيه خوان زينب در بين بقيه بيشترين نقش را بعهده داشته و پس از او سنگين ترين نقش بعهدة شبيه خوان سكينه است ،كه مخصوصاً نسخة سكينه خوان در روز عاشورا بسيار سنگين و پرزحمت است . حاجي قيه محمد كميجاني بيش از بيست سال عهده دار نقش زينب خواني در محلة سراب بود  ، او علاوه بر نقش زينب و ام ليلا ، نقش مادر وهب را نيز بعهده ميگرفت و هرگز حاضر نبود كه در روز عاشورا اين نقش را بديگري واگذار نمايد .

علت اينكار هم آن بود كه پس از رفتن وهب به ميدان و شهيد شدنش ، شمر سر آن جوان را به مقابل خيمة مادرش ( مادر وهب ) پرتاب ميكرد و مادر وهب پس از ديدن سر فرزندش ، آنرا برداشته و پس از پاك كردن و بوسيدن و گلاب زدن ، دوباره سر را به ميدان جنگ پرتاب ميكرد و ميگفت :

 ما چيزي را كه در راه خدا داديم ، پس نميگيريم .

او سپس عمود خيمه را كه چوب ضخيم و بلندي بود برميداشت و به لشگريان شمر حمله ميكرد و حاجي قيه محمد در اين قسمت با چنان شور و حدتي با لشگر شمر مي جنگيد كه چندين چوب را بر سر و سپر شمر و ابن سعد مي شكست و آنها از وي در اين لحظات به شدت وحشت ميكردند و به اطراف فرار ميكردند .

حاج قيه محمد ميگفت من با زدن اين چند چوب ، انگار دارم تلافي تمام ظلم و ستم يزيديان به خاندان و اهل بيت پيامبر را از آنان مي ستانم .

 علاوه بر اينان ام ليلا و رباب و شهربانو و رقيه و ديگران هم بر طبق تعزيه هاي خاص نقش هايي را بعهده ميگيرند .

ولي عموم بچه هاي علاقمند به تعزيه خواني از همين اهل حرم بروز مي كنند و بظهور مي رسند ، چون اغلب بچه هاي علاقمند را به عنوان طفلان خرد اهل بيت لباس پوشانده و در كنار بقية اهل حرم مي نشانند تا به تدريج با حضور در ميان جمع مردم مأنوس شده و ترس و خجالتش بريزد و سپس كم كم نسخه هاي كوتاه بدستش مي دهند تا بخواند و خواندن را تمرين كند و وقتي ديگر خودش اعلام آمادگي كرد، پس از چند جلسه آزمودن در خانه و مسجد در ميان جمع خودي ها ، بعنوان تعزيه خوان وارد جمع مي شود و اين پروسه ممكن است پنج سال طول بكشد .

شبيه خوانان زنان اهل حرم يك سري وظايف نانوشته دارند كه در هيچ نسخه اي نوشته نشده است ، ولي به فرمان زينب كه سالارزنان غافله كربلاست ، همگي آن وظايف را در زمانهاي مقرر انجام ميدهند ، مثل ناله ها و افغانهاي لازم در زمان حملة لشكر به خيمه گاه و يا فرياد العطش كودكان و يا گريه و زاري بر كشتگان قوم دغا .

 

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  نيروهاي غيبي

 

نيروهاي غيبي

اينها نيروهايي هستند كه براي اعلام خبر به امام ظاهر ميشوند و يا براي امداد باو مي آيند و او از قبول امداد آنان خودداري ميكند ، مانند جبرئيل و هاتف و زعفر جني و همراهانش كه لشكر جنيان هستند .

شيطان هم در يكي از تعزيه ها براي فريفتن يكي از ياران و اصحاب آمده است .

 

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  آلات تعزيه

 

ادوات تعزيه

شامل وسايل نمادين ، وسايل عمومي و وسايل اختصاصي براي هر تعزيه است .

وسايل نمادين : از قبيل طشتي پر از آب كه در گوشة ميدان قرار داده مي شود و به منزلة آب فرات است كه ابوالفضل براي آب آوردن بر سر همان طشت مي رود .

يك قوطي جوهر قرمز رنگ كه بدست عزيز اصغر است و هرگاه كه يكي از ياران امام در ميدان جنگ بر زمين مي افتد به سر و صورتش ميمالد تا او را خونين و زخمي نشان دهد .

پيراهن هاي سفيدي كه تيرهاي چوبي قبلاً بر آن دوخته شده است نيز از وسايل نمادين است و همچنين دست دوخته شده از پارچه كه در تعزية عباس و يا عروسك زيباي دوخته شده از پارچه شبيه نوزاد كه در تعزية شهادت علي اصغر كاربرد دارد .

وسايل عمومي : شامل لباس تعزيه خوانان ، صندلي و كرسي و شمشير و قالخان و سپر و خنجر و طبل و شيپور و علم و غيره را مي گويند.

وسايل اختصاصي : در هر تعزيه متناسب با شأن آن ، به وسايل بخصوصي نياز است و فقط در آن مرحله آن وسيله را به مجلس مي آورند ، مثل رختخواب براي زين العابدين بيمار در لحظه به ميدان رفتن امام حسين ، يا كند و زنجير در تعزيه امام موسي كاظم ، خشت خام در تعزية رقيه و وسايل خنچة عقد در تعزية قاسم .

 

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  نسخه

 

نسخه هاي تعزيه

تعزيه خوانان پس از انتخاب و توزيع نسخه بوسيلة فهرست گردان ، چنانچه نسخه سالم و تميز باشد ، از همان استفاده مي كنند و چنانچه پاره پوره باشد ، آنرا با دستخط خود بازنويسي مي كنند .

نسخه ها معمولاً داراي قطع 10 × 15 ويا 7 × 15  تهيه مي شود و خط شعر بر روي آن با زاوية 45 درجه نوشته مي شود .

                                                  noskh 1 had wrote by Khalil MohammadKhah

 در نسخه چند بيت شعر پشت سرهم نوشته ميشود و بين هر بند با بند بعدي يك خط مي كشند تا تعزيه خوان وقتي به آن خط رسيد كلام خود را قطع نمايد .

زمان شروع به خواندن را فهرست گردان به افراد و خوانندگان ابلاغ مي كند و او بنا به مصالحي از قبيل شرايط و آب و هوا و حال افراد ممكن است بخشي از اشعار نسخه را در يك تعزيه حذف نموده و دستور كار بعدي را بدهد .

 مجموعة نسخه هاي يك تعزيه معمولاً بين ده تا پانزده نسخه است كه در خاتمة تعزيه توسط فهرست گردان از تعزيه خوانان جمع آوري شده و در يك جا نگهداري ميكند .

بيشترين تعداد نسخه ها مربوط به تعزية عظيم عاشورا است كه تعداد نقش آفرينان آن بسيار زيادند و معمولاً هر ساله براي اينكه بتوانند به قسمت هاي اصلي آن برسند ، بخش زيادي از قسمت هاي فرعي آنرا حذف مي كنند .

در محلة سراب براي تعزية عاشورا جنگ دستنويس جداگانه اي تهيه كرده بودند كه در روزهاي تعزيه در دست فهرستگردان بود و در صورت لزوم به آن مراجعه ميكرد .

جنگ شامل تمام نسخه هاي يك تعزيه است و در داخل آن اشعار پشت سرهم و برديف نوشته شده و در كنار هر چند بيت شعر هم نام كسي كه اين شعر بايد از قول او و توسط شبيه خوان خوانده شود نوشته شده است.

در صفحة بعد تصويري از يك صفحة جنگ و كتاب بكاءالباصرين را ملاحظه مي كنيد .

سيد عباس حسيني فرزند مرحوم سيدقاسم حسيني است كه خود از سال 1337 در خدمت تعزية سراب بوده و حدود 60 مجلس نسخه با خط خود نوشته است .

از نسخه هاي قديمي تعدادي نيز به خط تعزيه خوانان قديم و ذوالفقارخان دارابي ، يحيي محمدي و علي اصغر سلطاني موجود است .

متأسفانه تاكنون حركتي در خصوص جمع آوري نسخه هاي كهنه و از مصرف افتاده صورت نگرفته است و كميجان فاقد مكاني براي نگهداري اين مدارك كه اسناد با ارزشي  بقلم افراد و تعزيه خواناني است كه اكنون در كنار حضرت سيدالشهدا روزي خور خوان نعمت اويند ، نشده است و در اين رابطه غفلت كرده ايم .

بنا به اطلاع علاوه بر دو جلد جنگي كه قبلاً در آب عيسي آباد و محلة سراب موجود بود و شامل جنگ اختصاصي عاشورا و جنگ عمومي تعزيه ها بودند ، آقاي علي اصغر صفري نيز در سال 1368 مبادرت به تهية يك جنگ و بازنويسي و تجديد نسخه هاي 10 مجلس از تعزيه ها نموده است كه تصاوير تعدادي از صفحات آن در پيوست ارائه مي شود .

آقاي يوسف صفري نيز در سال 1368 كلية نسخه هاي كهنه و فرسوده از جمله نسخه هاي مجالسي را كه زياد برگزار شده  را دوباره نويسي و جمع و جور كرد و تا حدودي در حال حاضر ( زمان تهية اين مجموعه ) محلة سراب داراي نسخه هاي مرتبي نسبت به ساير محلات و روستاهاي اطراف ميباشد .

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  تعزيه خوان عنصر اصلي

 

تعزيه خوان يا شبيه خوان

اغلب تعزيه خوانها از كودكي وارد تعزيه شده و به نسبت علاقة شخصي دريكي از جبهه هاي تعزيه جا ميگرفتند ، ولي اغلب بچه ها از ابتدا وارد جرگة امام حسين مي شدند و در بين اهل بيت امام جا ميگرفتند تا زماني كه بتوانند نسخه اي را بدست گرفته و پس از چند مرحله آزمون ، آنرا در ملاء عام بخوانند و بمرور و طي چند سال به نسبت استعداد شخصي مراحل رشد را طي ميكردند و نسخه هاي سنگينتر را بعهده گرفته و اجرا مي كردند .

افراد تعزيه خوان با توجه به ويژگيهاي شخصي از نظر اندازة هيكل و چگونگي صدا و لحن آن و توانايي جنب و جوش و تحرك در ميدان ، نقش هايي را به عهده ميگرفتند و بمرور در آن نقش چنان جاافتاده مي شدند كه با آن نقش كاملاً عجين مي شدند و آنرا بصورتي خوب و كاملاً دلنشين اجرا ميكردند .

در تعزيه خواني نقش ها نامگذاري شده بود و افراد بمرور به رتبه ها و درجات نقش ها دست پيدا ميكردند ، ولي ممكن بود كه يك نفر كه مدارج رشد و تعليم را طي كرده و به درجاتي از توانايي رسيده بود در يك تعزيه مثلاً در روز عاشورا چندين نقش را بافاصه با همديگر بعهده گرفته و اجرا نمايد .

نقش هاي عمده و اصلي تعزيه خواني عبارت است از :

امام خوان ، كه در تعزيه هاي متفاوت نسخه هاي پيغمبر اكرم ، امام علي و ائمة بزرگوار ديگر را در تعزيه ها بعهده ميگرفت .

زينب خوان ، كه در تعزيه هاي متفاوت نسخه هاي خديجة كبري ، فاطمة صغري ، ام ليلا رباب ، ام البنين ، ام سلمه ، معصومه و ساير زنان بزرگوار اهل بيت عصمت و طهارت را نقش آفريني ميكردند .

سكينه خوان ، كه معمولا نوجواني باصداي زير و نازك بود و ممكن بود در تعزيه هاي مختلف نسخه هاي جوانها و كودكان اهل بيت از قبيل رقيه را بعهده بگيرد .

عباس خوان ، كه معمولاً فرد جوان كامل و جا افتاده اي آنرا بعهده ميگرفت و ممكن بود در ساير تعزيه ها نقش هايي مانند علي اكبر و حر را بعهده بگيرد .

علي اكبر خوان ، قاسم خوان ، شمرخوان ، ابن سعد خوان ، حر خوان كه گاهي اوقات برخي از افراد توانايي اجراي چندين نقش را كسب ميكردند و در تعزيه هاي مختلف نقش هاي متفاوتي را بعهده ميگرفتند .

به غير از كساني كه در ابتداي مطلب بعنوان تعزيه خوانان محلة بازار و مسجد جامع و بنيانگذاران تعزيه خواني در محلة سراب نام بردم ، جادارد از چند تن از بزرگاني كه طي سالهاي اخير در مراسم تعزيه كميجان به تعزيه خواني پرداخته اند يادي بكنم .

 آقايان : مرحوم مدقلي (محمدقلي )صفري ، حاج قيه محمد كميجاني ، كربلايي عليقلي صفري ، ابوالفضل صفري ، قاسمعلي بيات ، اكبر صفري ، علي صفدر عربي ، حاج ابوالفضل حسني و علي حسني و علي اصغر كميجاني و عزت اسفنداني و يوسف صفري و مهدي صفري و مهدي سلطاني و پسر شهيد محمد تجلي و ديگران و ديگران كه از ضعف حافظه قادر به يادآوري نامشان نيستم و همينجا از آنان عذرخواهي ميكنم .

مرحوم حاج محمد حسين افشار ، حاج حبيب افشار ، عطاء الله افشار ، جعفرآقا نوروزي و حاج محمد حسني هم از تعزيه خوانان عيسي آباد بودند كه ذكر نامشان گوياي خدمات آنان است ولي از بقية تعزيه خوانان عيسي آباد كه نام نبرده ام عذر تقصير ميخواهم ، ولي اميدوارم از درگاه باريتعالي به شفاعت امام حسين عليه السلام روزي خور باشند .

 آقاي علي اصغر صفري كميجاني كه خود از تعزيه خوانان محلة سراب است ، در يادداشتي كه براي اينجانب فرستادند ، اسامي تعدادي ديگر از تعزيه خوانان را معرفي كردند و ضمن تشكر از ايشان ، از آنان ياد ميكنم ، به غير از آنان كه قبلاً نام برده ام ، آقايان عباس آقاجاني ، حميد صفري ، عباس فرجي ، علي اصغر سلطاني ، مهدي صفري ، يوسف عيسي آبادي  ، اصغر كميجاني فرزند حاج قيه محمد و ساير همكاري كنندگان و حاميان كه براي همگي اجر و ثواب اخروي تمنا دارم  . 

سيزلر ساغ اولون

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  فهرست گردان

 

تعزيه گردان يا معين البكاء

اين نقش را معمولاً بعهدة كسي مي گذاشتند كه ضمن آشنا بودن با نحوة كار تقسيم وظايف قادر به كارگرداني كل تعزيه نيز باشد و اين كاري نبود كه جايي خوانده باشند بلكه فقط در اثر توجه به كار بزرگترهاي تعزيه خواني و تعزيه گرداني ياد ميگرفتند و ظرح وظايف نانوشتة هر نقش و هر شبيه خوان را مي آموختند و در جريان اجراي بعدي به تعزيه خوان يادآوري ميكردند .

مرحوم ملا يزدانبخش عيسي آبادي از تعزيه گردانان جا افتاده و بسيار جدي عيسي آباد بود و با جديت زيادي امور را به تعزيه خوانان گوشزد ميكرد .

آن مرحوم كه پيرمرد جاافتاده اي بود و با عصا بدست حركت ميكرد ، به كنار شبيه خوان مي آمد و در مواردي كه تعزيه خوان اشتباه داشت ، نوك تيز عصايش را بروي پاي تعزيه خوان ميگذاشت و با فشاردادن نوك عصا ، او را تأديب و تنبيه مينمود .

حاج مسيب جاويدراد نيز از جمله تعزيه خواناني بود كه اگر كسي در خواندن اشتباه ميكرد زمانيكه بر بالاي سرش مي آمد ، همزمان با خواندن و اجراي نقش خود ، گوشه اي از بدن او را نيشگون گرفته و همچنان آنرا فشار ميداد تا او متوجه اشتباهش بشود .

اگرچه امر تعزيه گرداني و اتخاذ تصميمات اصلي به صورت مشورتي بين بزرگان تعزيه خوانان گرفته ميشد ولي بازهم يك نفر بايد بطور مشخص عهده دار نقش تعزيه گرداني ميشد ودر اينجا جادارد از كساني ذكر بشود ،كه در مجالس تعزيه بعنوان معين البكاء يا فهرست گردان خدمت ميكردند .

آقايان كربلايي صادق صادقي ، حاج اسد يزدي ، حاج تقي يزدي ، حاج غلامعباس فخارنيا كربلايي سيد عباس حسيني و سيد محمد حسيني كه در گردآوري و توزيع نسخه هاي تعزيه بين تعزيه خوانان و كنترل آنان در طول تعزيه نقش بسزايي دارند.

سيزلر سلغ اولون

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  عناصر تعزيه

 

عناصر اجراي تعزيه

اگرچه عنصر اصلي برگزاري تعزيه مردم و علائق مردمي است ، ولي در مورد عناصر برگزاركننده ي تعزيه موارد زير مطرح است و اجزاءآن عبارتند از:

تعزيه گردان يا معين البكاء

تعزيه خوان يا شبيه خوان

نسخه هاي تعزيه

ادوات تعزيه

نيروهاي غيبي

زنان و كودكان حرم

آغاز و انجام تعزيه

آواز و موسيقي

حيوانات و وحوش در تعزيه

سرور شهيدان به فرياد همه ما برسد .

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  تعزيه خوانی من

 

تعزيه خواني من

در آن زمانها و در دوره دبستان ، من با محمود بهادري و حجت سلطاني و محمد يزدي و اسماعيل يزدي و محمدرضاترك و حميد لقماني و چند نفر ديگر همكلاس و رفيق بودم .

 عزت الله يزدي كه نقشه كشي قالي و عكاسي ميكرد و از تعزيه خوانهاي خوب و خوش صداي محله بازار بود ، چند بيت شعر تكخواني در تعزيه ميخواند .

اين اشعار از قول حضرت عباس در صحنه اي كه شمر از طرف يزيد براي او كه سقاي دشت كربلا و علمدار حسين است امان نامه آورده و از او ميخواهد كه به لشگر يزيد بپيوندد ، تا از كشته شدن نجات يافته و از مزاياي دوستي با شمر و يزيد هم برخوردار شود .

شعر با اين مطلع آغاز ميشد :

 او گون كه ، ويرر ايسسي سين گون يره           بر وزن : فعيلــــن  فعيلـــــن فعيلن فعيل .

 محمد يزدي و اسماعيل يزدي هم از خانواده يزدي و پسران ميرزا نبي الله و عزت الله يزدي بودند ، كه اين شعر را آوردند و با هم در پشت بام خانه حياط پشتي منزل محمود بهادري آن را ميخوانديم ، مخصوصاً محمد يزدي كه صداي بسيار رسا و خوبي داشت . پدرش مرحوم ميرزا نبي الله هم صداي خيلي خوبي داشت و در رابطه با رسايي و قوت صداي آن مرحوم روايتي را از قول مرحوم حسن سلمان نقل كرده اند كه تعريف كرده و گفته بود : صداي مرحوم ميرزا نبي الله يزدي خيلي قوي و پر قدرت بود ، بنحوي كه وقتي آنمرحوم ميخواند شعلة چراغ فانوس در روي كرسي به لرزش و نوسان مي افتاد .

 خلاصه بمرور قاطي تعزيه خوانها ميشديم و ماها كه يك نفر پارتي  مثل پدرم در ميان آن گروه داشتيم امكان ورود و ترقي زيادي داشتيم ، در حالي كه ديگران به راحتي نميتوانستند وارد جرگه تعزيه خوانها بشوند .

جعفر كميجاني هم بود كه پدرش مش قيه محمد زينب خواني ميكرد ( بعد از تشرف به مكه نيز چند سال خواند و بعد در اثر بيماري آلزايمر قادر به ادامه نشد ، خداوند شفاي اين دنيا و شفاعت آن دنيا نصيبش نمايد ) و روح الله ميوه از همكلاسي ها ، كه سه تايي رفتيم و سرمان را با روسري هاي عربي و چفيه و عقال ، مثل طفلان صغير حرم و خاندان اهل بيت بستند و در كنار ساير اهل وعيال امام نشستيم و به عنوان بازيگران صامت و سياهي لشگر در تعزيه شركت كرديم .

در مراحل بعدي نيز من نقش هاي مختلفي از قبيل طفلان زينب و عبدالله بن حسن و جبرئيل و را در جبهه موافق بعهده گرفته و با موفقيت اجرا ميكردم .

آخرين بار نقش مارد را به عهده من گذاشتند . مارد يكي از پهلوانان قوي و بت پرست لشگر يزيد بود كه در جريان تعزيه شهادت عباس ابن علي ، حاضر ميشد بعنوان اولين نفر  به جنگ حضرت ابوالفضل العباس ، علمدار كربلا برود .

من اطلاعي از موسيقي و الحان و مايه هاي آواز و غير آن ندارم ولي ميدانستم كه از قديم الايام تاكنون كساني كه در جبهه ي امام نقش آفريني ميكردند ، اشعار خود را با صداي نسبتاً نازك و ملايم و آواز حزين و لحن كشدار و غمين مي خواندند ، و افراد جبهه دشمن و طرفداران يزيد و معاويه عليه اللعنه ، اشعار خود را با صداي بلند و آواز كلفت و خشن و ترسناك ميخواندند ، بنحوي كه دل شنونده از ترس مي لرزيد .

آنروزوقتي كه نوبت خواندن به من رسيد شروع به خواندن شعر از روي نسخه كردم .

اولين مصرع را كه با صداي مخالف خواندم ، دلم هري ريخت پايين و توي دلم خالي شد و با خودم گفتم اين صدا كه به من نمي آيد و من بايد با صداي موافق بخوانم ، فوراً لحن خودم را عوض كردم و بقيه آن بيت را با لحن موافق خواندم ، ديدم مضمون و مفهوم شعر با لحن موافق نميخورد و اين كلام ،كلام دشمن است و لذا بازهم لحن خودم را عوض كردم و با لحن مخالف شعر را خواندم .

با اين همه تغيير در لحن و صدا در ميان آن جمعيت انبوه نظاره گر ، حسابي خودم را گم كرده بودم و توي دلم دنبال راهي براي خلاصي بودم كه چشمم به فهرست گردان افتاد ديدم او كه خودش را به من رسانده بود با غيظ گفت :   

  “ بسده بسده چال طپپالي گيد ايشييه “ يعني ؛ كافيه ،كافيه ، برو به جنگ ، و برو پي كارت گند زدي  .

خلاصه اين آخري بقدري افتضاح بار آورد كه من براي هميشه تعزيه خواني را ترك كردم .

از آن زمان تاكنون تغييرات زيادي در افراد تعزيه خوان هر دو محله صورت گرفته است افرادي بطور كلي از صحنة روزگار به ملكوت اعلي عروج نموده اند و برخي نيز مثل من سعادت تعزيه خواني را از دست داده اند ، اما نيروهاي جوان زيادي آمده اند و مجلس تعزيه خواني را هرسال گرمتر از سال قبل برگزار كرده اند.

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  تعزيه خوانان محله سراب

 

تعزيه و تعزيه خواني در محلة سراب

اكبرآقا فرزند آقاحسين كه بعداً نام خانوادگي تجلي را براي خود برگزيده و به مكه نيز مشرف شد و حاج اكبرآقا صدايش ميكردند ، از همان ابتداي تأسيس تعزيه در محله سراب عيسي آباد ، نقش شمر ويزيد و ساير ائمه كفر را بعهده گرفته بود و انصافاً هم آن نقش را خيلي خوب اجرا ميكرد .

صدايش بسيار بلند و رسا بود و با نفس خوبي هم كه داشت اشعار بحر طويل را خيلي روان و غلط غولوط ميخواند و خم به ابرو نميآورد و هنگام تعزيه هم سيگار اشنو ويژه ميكشيد .

مرحوم محمدعلي حاجيلو نقش ابن سعد را اجرا ميكرد و پس از فوت آنمرحوم ، مرحوم نبي الله سلطاني اين نقش را به عهده گرفت و الحق در مدت بيش از بيست سال آنرا بخوبي اجرا نمود و پس از فوت وي نيز پسر ايشان در نقش ابن سعد به اداي دين به امام حسين مي پردازد . خدا به همه شان خير در عاقبت عنايت فرمايد .

پدرم( حاج مسيب جاويدراد) از همان ابتدا نقش سرسلسله خاندان اهل بيت عصمت و طهارت و سرور شهيدان را بازآفريني و نقش آفريني ميكرد و طبيعتاً در آخر تعزيه ، جنگ و جدال سربازان و جوانان بني هاشم با آل سفيان و شهادت فرزندان زهرا به نمايش گذاشته ميشد .

آنان با نهايت شجاعت و دلاوري و اخلاص وغرق در ايمان ، به تنهايي به قلب دشمن بدكار و نابكار و انبوه زده و از كشته پشته مي ساختند و در آخر از شدت تشنگي و انبوه سپاهيان دشمن ، در حالي كه لباس سفيد و كفن شان پوشيده از تيرهاي چوبي شده بود ، كه هنگام دوختن لباس بر روي آن تعبيه شده بود ، بر روي خاك گرم دشت گلگون كربلا مي افتادند و براي آخرين با ر امام حسين را صدا ميزدند .

پدرم كه از سه سالگي من و از سال 1337 تعزيه ميخواند ، در تعزيه نقش امام حسين را اجرا ميكرد و هنوز هم با وجود كهولت سن ، آن نقش را بعهده دارد .

پدرم كه تا اين لحظه در خيمه گاه بر روي منبر چوبي مسجد و يا كرسي يا صندلي نشسته و غمناك سر در گريبان خود فرو برده بود ، ناگهان كمر راست ميكرد و با فرياد ، خواهرش زينب را صدا كرده و از او ميخواست كه ذوالجناح را بياورد ، چون كه خبر رسيده كه مثلاً عباس را از اسب بر زمين افكنده اند .

زينب آه و واويلا كنان ، دهانه و افسار اسب را ميگرفت و او را  مي آورد و درحاليكه بقيه اهل و عيال امام فرياد واويلا و وامصيبتا مي كشيدند ، امام با عجله بر اسب سوار شده و به سوي ميدان روان ميشد .

در آنجا در حالي كه با سرعت تمام اسب را ميراند به لشگريان شمر ستمگر و ابن سعد ملعون حمله ور ميشد و شروع به جنگ و گريز با آنان مينمود  .

پس از چند دور ، دور ميدان گشتن ، بر بالاي سر آن كشته ي قوم دغا ، از اسب پياده ميشد و جنازه او را در آغوش ميگرفت و پس از خواندن چند بيت شعر سوزناك ، كه گاهي هم از طرف آن جوان بر خاك افتاده پاسخ داده ميشد و حسابي موجب تألم و تأثر خاطر مستمعان عزادار شده و اشك آنها را تا آخرين قطره ميچكاند ، تعزيه با دعاي پدرم و سلام به پيشگاه ائمه اطهار و امام عصر والزمان خاتمه مييافت .

موضوع شهيد نمودن پدرم بوسيله شمر هم ، يكي از مواردي بود كه بچه هاي محل در ايام دهه محرم الحرام و روزهاي برگزاري تعزيه براي ما دست مي گرفتند و ما كه در سنين كودكي مالامال از نفرت و تعصب نسبت به شمر و يزيد و آل سفيان شده بوديم ،‌ قطعات شاخ بز را كه مردم پس از خوردن كله و پاچه آنرا در مزبله ها و كوچه ها انداخته بودند ، يافته و با آن كه شبيه خنجر شمر ستمگر بود به بچه هاي شيطان و مردم آزار محله ، حمله ور مي شديم .

آن شاخ ها چقدر تيز بودند و ايمان ما چقدر قوي ،كه آنرا مثل زوبين بدست گرفته و با تخم و تركه ي شياطين و شمر و شمرزادگان مي جنگيديم  و غالباً هم ما از آنها شكست ميخورديم ، لابد مظلوميت و شهادت مظلومانه جزو خصيصه ي امامان و امامزادگان و مشابهين آنها بوده است .

به اين ترتيب بود كه ما بچه ها به تعزيه علاقمند ميشديم و از تخته شمشير چوبي و از درب پيت حلبي روغن و بنزين كه دستگيره هم داشت سپر و قالخان درست ميكرديم و تعزيه بازي ميكرديم .

 

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  حاميان تعزيه

 

برخي از افراد نيز بيش از سايرين در تشويق و حمايت از تعزيه عمل ميكردند كه از جمله افراد خير و با نفوذ ، مرحوم سيد قاسم حسيني بود كه با مرحوم ذوالفقارخان دارابي اهل و ساكن چهرقان ، دوست بود و با اكبرآقا تجلي با او تماس گرفته و قرار گذاشت كه ايشان جنگ  ( به ضم ج و معناي مجموعه ) تمام تعزيه ها را تهيه و تدوين نمايد .

جنگ مذكور با دستخط آنمرحوم و كاغذ و جوهري كه پدرم ، مسيب جاويد راد در اختيارش قرار ميداد در يك نسخه تهيه شد ، كه گنجينه ي عظيمي از اشعار تركي مربوط به بيش از25 مجلس تعزيه را در خود گرد آورده است .

برادرم اكبر ، آن جنگ را با خود به تبريز برد و پنج شش جلد از آن را به روش فتوكپي تكثير كرد و بين علاقمندان خانواده توزيع كرد ، گويا به خرج آسيد محسن حسيني كه خودش هم قبلاً تعزيه خوان بود و در تاريخ مورد بحث در تبريز ساكن شده  بود .

نسخه اي از آن جنگ هم به من تعلق گرفته بود كه نصيب محمد پورمحمد اهل مزلقان ساوه شد ، در واقع امانت برد و نياورد .

 او استوار يكم گارد شاهنشاهي بود كه پس از انقلاب در پادگان 06 كادر خدمت ميكرد ، من در آنجا در فاصله سالهاي 61 تا 62 به خدمت سربازي در فروشگاه تعاوني پادگان مشغول بودم و او عضو هيئت مديره بود و شبيه خوان .

لباس دار ، خادم ، ناظم ، سربند ، پروكن ، لشگر ، شاطر ، طبال ، سنج زن ، چاي ريز ، چاي پخش كن و اسب نگه دار و صحنه پرداز ، نقش هاي اساسي را در جريان تدارك و راه اندازي و برگزاري و اجراي تعزيه بعهده  داشتند و افراد زيادي آماده و داوطلب انجام اين امور بودند ، از آن جمله : علي اصغرعربي ، مرحوم محمدبهادري ، عزيز اصغر شاهمرادي مرحوم عباس محمدصادق معروف به شيخ عباس قمي  و پسر مرحومش احمد خدابخشي و مرحوم ذبيح الله بهادري و مدقلي بهادري از مهارت بالايي در اين امور برخوردار بودند . بويژه بايد از احمد بهادري كه از همان ابتدا طبال و طبل زن بود ، ياد كنم .

 اين اواخر هم عده اي از جوانها مسئوليت امور صوت و الكتريسيته را بعهده گرفته اند كه از اهميت بالايي برخوردار شده است ، چون با توسعه بلندگو كم كم صداي تعزيه خوانها و نوحه خوانها مثل آب قنوات ، آن چنان ته افتاد و فرو كش كرد كه ديگر بدون بلندگو ، حتي افراد كنار دست آنها هم قادر به شنيدن صدايشان نبودند ، در حاليكه در گذشته ، بدون بلندگو آنچنان با صداي بلند مي خواندند كه صدايشان تا آنطرف ده هم مي رسيد و شنيده ميشد .

 

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  تعزيه خواني در محلة سراب

 

پيدايش تعزيه خواني در محلة سراب

در حوالي سال 1337 مسيب جابريان ، اكبرآقا تجلي و چند تن از جوانان محلة سراب عيسي آباد ،  در اثر تشويق بزرگان محله ( سيد قاسم حسيني و ) شروع به شناسايي و يارگيري جوانان مستعد و فراهم نمودن مقدمات باجرا در آوردن تعزيه مي نمايند .

علت آن كار و تشويق بزرگان محله هم ، بنا به قول حاج مسيب جاويد ، اين بود كه گويا يكي از اهالي محله براي تماشاي مراسم تعزيه خواني  به محله بازار رفته بود و در جريان تعزيه ، ناظم جلسه به وي توهين كرده بود و همين امر باعث راه اندازي تعزيه خواني در اين محله گرديد .

 يارگيري با حضور آقايان محمدعلي حاجيلو ، سيد محسن حسيني ، علي صفدر عربي ، ابوالقاسم بهادري و ابراهيم بهادري ، محرم ميوه ، رمض ميوه ، قاسمعلي شاهمرادي ، يحيي محمدي و تني چند از جوانان با استعداد محل انجام و هسته اوليه شكل گرفته و تمرينات ابتدايي خود را ، پس از فراغت از كار روزانه و  شبها در منزل اكبرآقا تجلي شروع ميكنند .

پس از مدتي تمرين كه با حضور اكثريت زنان و مردان محله مورد تشويق و تماشا قرار ميگرفت ، كم كم تعزيه هاي كوچك و كم نفرات را بصورت آماتور در ميدانچه كنار مسجد باجرا در ميآورند و پس از 2 سال تمرين بالاخره جرأت اجراي يكسره تعزيه عاشورا را به خود داده و باصطلاح “ قتيل را مي برند “ .

بريدن در اينجا يعني اجرا كردن .

در طول اين جريان از انواع حمايت هاي مادي ، معنوي ، زباني ، قدمي و قلمي زنان و مردان محله برخوردار بودند و حتي زنها ميدان تعزيه را آب و جارو ميكردند و بچه ها با آوردن گليم و جننه پالاس(جل و پلاس نوعي زير انداز گليم باف را ميگويند ) ، اطراف ميدان تعزيه را مفروش و براي نشستن تماشاگران آماده ميكردند و مردان نيز هزينه تهيه ابزار و آلات و  ادوات حرب و لباس و علم و كلاهخود و غيره را فراهم ميكردند .

 

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  اولين تعزيه خوانان کميجان

 

كساني كه در محلة بازار و مسجد جامع تعزيه خواني كرده اند تا آنجا كه توانستم اسامي شان را بياد بياورم و از دوستان بزرگوار تحقيق نمودم عبارت بودند از :

آقايان محترم ، مرحومان كربلايي صادق صادقي و پسرش محمد حنيفه و پسرش عزت كه شمرخوان بود ، مسيب الفي ، مسيب ضيغمي ، حاج اسد يزدي ، حاج تقي يزدي ، علي ضيغمي ، خليل محمدخواه ، خليل يزدي ، حاج غلامعباس فخارنيا ، ملا موسي يزدي و فرزندانش عزت الله و ميرزانبي الله يزدي و پسرانش نادعلي و محمد ، مرحوم محمد رشيدي اباذر شمر و ابراهيم شمر و عبدالله شمرو كربلا وفا بهادري و مشهدي صادق حدادي كربلايي محمودخان بهادري ، حاج فضل الله و پسرش حاج علي ، قيه فضل الله ، كربلا رجب ، غلامرضا كميجاني ، حاج علي اكبرخان بهادري و پسرش حاج مظفر ، ميرزاعباسخان پدر حيدرخان بهادري ، حاج نظامعلي كميجاني حسن يزدي ، محمدآقا صادقي ، موسي مرادي ، اوستا رضا مختار رجبي ، احمدعلي كميجاني و پدر مرحومش اوستا حسن سلمان ، حاج غلامعلي فخارنيا علي آقا فخارنيا و مشهدي نقي جيران و عزت الله يزدي و پسرش مهدي و حاج صادق رحيمي پور و... كه سيد و سالار شهيدان ، امام حسين در روز آخرت براي همه شان شفاعت خواهد كرد ان شاءالله .

بر امواتشان صلوات و بر زندگانشان سلام و درود باد .

از ابتداي تأسيس تاكنون ، تعزيه خوانان كميجان همگي في سبيل الله و برايگان تعزيه خوانده اند و ريالي پول از كسي دريافت نمي كنند و هزينة برقراري و برگزاري تعزيه منوط به تدارك اقلام و لوازم و ادوات سر صحنه است كه اكثريت آنرا نيز مردمي كه نذر دارند اهداء مي كنند .

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  شروع تعزيه خوانی در کميجان

 

تعزيه و تعزيه خواني در كميجان 

با اداي احترام به ارواح پاك و مطهر سيدالشهدا و 72 تن ياران جانبازش و طلب رحمت و شفاعت آن امام همام براي خود و والدينم و تمام كساني كه در جهت برگزاري مراسم آموزنده و مذهبي و مردمي تعزيه همت گماشته اند ، به ارواح تمام درگذشتگان اين دستگاه از خوانندگان و خادمين ، سلام و درود و صلوات ميفرستم و مغفرت آرزومندم .

اشعار تعزيه كه سرگذشت ائمه اطهار و ذكر مظلوميت آنان و خصوصاً سيدالشهدا و 72 تن يارانش بود و به زبان تركي هم خوانده ميشد ، بقدري در اثر تكرار و تكرار هر ساله در روح و جان مردم كميجان اعم از زن و مرد نفوذ كرده بود ، كه حتي در مواردي با آن گفتگو ميكردند و مثل اشعار فولكلوريك ورد زبان مردم در هنگام كار و تلاش بود . .

در حاليكه دختران و زنان در هنگام قاليبافي اشعار فولكلوريك ميخواندند ، مردان در حين كار، اشعار مذهبي و تعزيه را واگويه ميكردند و در هنگام درو ، آبياري ، خرمنكوبي ، كوزه گري و غيره بود كه اين اشعار را با حالت محزون با خود زمزمه ميكردند .

فارغ از جنبة سرگرمي اين اشعار ، جنبة آموزشي آن در مورد تاريخ اسلام نيز خيلي قوي بوده و در اثر تكرار ، مردم و حتي بيسوادان نيز اغلب آن شعر ها را از حفظ بياد دارند و وقتي در روز عاشورا كنار يك پيرمرد بيسواد عامي نشسته اي ، مي بيني كه او همراه تعزيه خوان اشعار را زمزمه مي كند و اين نشان از كاركرد عظيم اين هنرمردمي در ياددادن اين واقعه و زنده نگه داشتن اين خاطرة جانسوز در ذهن و روان مردم مي باشد .

روايت مي كنند كه ميرزا اصغرنامي كه بهمراه خانواده اش ساكن و اهل كميجان بوده است  از نوجواني داراي صداي بسيار رسا و خوبي بوده و استعداد زيادي در امر خوانندگي داشته است .

وقتي كه او نوجواني بيش نبود گويا در اثر دوست و دشمني برادرش را در جريان يك توطئه ناجوانمردانه مي كشند ( از بام سنگي را بر سرش انداخته و او را ناغافل ميكشند ) ملاعبدالله كه پدر ميرزا اصغر بوده در كميجان دستش بجايي نمي رسد و ناچار براي دادخواهي مستقيماً به دربار مي رود و تصميم ميگيرد بحضور شاه جوان ناصرالدين شاه برسد و داد خود را از شاه بخواهد .

طبيعتاً براي دو نفر روستايي رسيدن بحضور شاه شاهان سلطان صاحبقران به اين راحتي ميسر نبوده و پس از پرس و جو خبردار مي شوند كه امروز بعد از ظهر شاه براي تماشاي تعزيه به تكية دولت مشرف مي شوند ، اين اتفاق را از شانس خود دانسته و قبل از همه به محل برگزاري تعزيه درتكية دولت رفته و به عمود خيمة تكيه دولت تكيه داده و منتظر برقرار شدن تعزيه و آمدن شاه مي مانند .

تعزيه گردانان كه مشغول آماده كردن خود و صحنه بودند هر از گاهي چشمشان به يك پدر و پسر روستايي كه به ديوار تكيه داده بودند مي افتاد ، و از حسن اتفاق جوانك طفل خوان مجلس آنروز غيبت مي كند و هرچه تعزيه گردان منتظر ميشود ، او پيدايش نميشود و زمان هم به موعد برقرار شدن تعزيه نزديك مي شده و او در اضطراب و نگراني به اطراف نگاه ميكند .

 ناگهان چشمش به ميرزا اصغر مي افتد و دوان دوان به پيش ملاعبدالله آمده و از او مي پرسد كه آيا پسرش سواد دارد و قادر به خواندن است ؟

با اين سئوال زندگي ميرزا اصغر ورقي تازه ميخورد و از همانروز او با صداي خودش تعزيه خوان اصلي و خواننده نديم دربار ناصرالدين شاه ميشود و اين دوران خوانندگي مدتهاي مديد طول ميكشد تا او به سن كمال مي رسد و متوجه نگاههاي هوسبازانة مادر شاه ( ملكه مهد عليا ) بخود شده و براي فرار از هرزگي ، چند عدد نقشه احداث مسجد و مدرسه برداشته و عطاي دربار و درباريان را به لقايشان بخشيده و به كميجان برميگردد .

پس از برگشتن او به كميجان و احداث مسجد و مدرسة علميه و يخچال و نقاره خانه و ابنيه عام المنفعة ديگر ، با اربابان كميجان در ارتباط قرار گرفته و از طريق علاقمنديهاي خانم قدس السلطنه بيات كه همسر ابراهيم خان عاصم السلطنه بود ، برنامه تعزيه خواني را در محله بازار كميجان تدارك مي بينند .

خانم قدس السلطنه امكانات خريد لوازم و ادوات راه اندازي تعزيه را در اختيار آنان قرار ميدهد و تعدادي پرده هاي زردوزي شدة خوب از مجالس مختلف تعزيه را تهيه ميكنند كه بنام پرده هاي قدسيه معروف شده بود .

تمام لباسهايي كه براي تعزيه خوانان خريده بودند از لوازم و اجناس عالي و لباسهاي مخصوص و كلاهخود و سپر و شمشيرهاي خوب و كاردرست بوده و از همدان و ساير شهرها تدارك كرده بودند و با اين مقدمات تعزيه خواني را در مقابل مسجد جامع آغاز و در ايام محرم و روزهاي مناسب مجالس تعزيه را برقرارميكنند .

 بعد از مدتها كه تعزيه در محلة بازار و بويوك محله جريان داشت و مردم به تماشاي آن عادت كردند ، وقتي كه حمايت هاي مالي خوانين هم قطع گرديد ، ديگر مردم خود به اندازه كافي نذر و نياز داشتند كه بتوانند تداركات تعزيه را بانجام برساند .

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  مقدمه

 

 

مقدمه

 امام حسين  مي فرمايد :

 من از براي تفريح و خوشگذراني و گردش و خودخواهي و مقام طلبي و فساد و ظلم و ستم كردن خروج نكردم ، بلكه خروج كردم تا راه اصلاح امت جدم محمد ( ص ) را طلب كنم و ميخواهم او را به معروف بخوانم و از منكرات بازش دارم و مطابق روش و سنت جدم محمد مصطفي و راه و روش پدرم علي المرتضي عمل كنم .

بعد از شهادت امام حسن مجتبي و در دوران امامت امام حسين اختناق و فشار امويان به اعلا درجة خود رسيد و معاويه از يكطرف بر فشارها و سختگيريها و از طرف ديگر بر تحميق مردمان ساده دل افزود .

اما امويان فقط به اين هم اكتفا نكردند ، بلكه در صدد ايجاد بدعت و انحراف در موازين و سنتهاي مذهبي برآمدند و كم كم مردم را به سمت جاهليت سوق مي دادند و با اين عمل در صدد خاموش نمودن فروغ معنوي برآمدند .

آنان بخيال خود مشعل عدالت را خاموش نموده و با رفتارهاي سوء آنان و وابستگانشان  آفات و آسيب هاي ناشي از گسترش علفهاي هرز ، گلستان دين را در معرض تهديد قرار داد .

 البته آنان عافل از آن بودند كه :

 چراغي را كه ايزد برفروزد

                                                                              هر آن كس پف كند ، ريشش بسوزد

با روي كار آمدن يزيد و آشكار شدن فساد و تباهي اين خاندان  و علني شدن تبه كاريهاي او و واليان دست نشانده اش ، اسلام در معرض جدي ترين خطر ممكن قرار گرفت و موضع امام حسين در برابر چنين وضعيتي برپا نمودن مشعلي بود كه راه دين و دينداران را در نمام طول تاريخ روشن نگه دارد .

مشعلي كه هم روشني بر افروزد و هم شعلة فروزان و لهيب آن ريشة ستمگران و ستمگري را بسوزاند و نابود نمايد .

و چنين شد كه امام حسين فرمود :

“ آيا نمي بينيد كه به حق عمل نمي شود ؟

 و از باطل جلوگيري به عمل نمي آيد ؟

 و در اين صورت حتماً بايد مؤمن حق جو طالب ديدار خدا و لقاي حق بوده باشد ؟

 من مرگ را جز سعادت نمي بينم

و زندگي با ستمكاران را جز ملامت و خستگي نمي نگرم . “

و از اينرو امام حسين به همراه ياران باوفاي خود كه عشق خدا را در دلهاي خود و شور و شوق جا باختن در راه حق و حقيقت را در سر داشتند ، بر عليه دستگاه ظلم و ستم طاغوت زمان قيام نمود و بساط آنرا در هم پيچيدند .

آنان با خون خود كه در صحراي گرم و سوزان كربلا بر خاك ريخته شد ، نهال اسلام را بارور كردند و شيعيان با گراميداشت هر سالة آن خاطره ، روز بروز بر تنومندي آن درخت تناور بيشتر همت مي كنند .

سوگواري در حقيقت تأكيد بر درستي راهي است كه امام حسين رفته است و ما با شركت در مراسم مختلف سوگواري ، او را و راه او را تأييد مي كنيم و خودمان را نيز براي طي طريق در همان راهي كه او رفت آما ده مي كنيم .

حضرت رسول ( ص) فرموده است :

  شهادت حسين در دلهاي مؤمنين حرارتي ايجاد مي كند كه هرگز سرد نمي شود . “

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  پيشگفتار تعزيه

 

پيشگفتار

تعزيه روايت حماسي ترين نبرد تاريخ است ، نبردي كه در يك طرف تمام راز و رمز سعادت انسان با شجاعت تمام در مقابل همة تزويرهاي شقاوت شيطان و شيطان صفتان قامت راست مي كند تا پيروزي حق برباطل را به اثبات برساند .

نبردهاي زيادي در طول تاريخ بين مظلومان وظالمان صورت گرفته و افراد زيادي در كمال مظلوميت برخاك شهادت افتاده اند ، اما جبين ضراعت بر خاك مذلت نماليده اند و تعزيه درواقع بزرگداشت ياد و خاطره امام حسين عليه السلام ، سيد و سالارشهيدان كربلا و تمامي شهيدان طول تاريخ است و تمام كساني كه در راه بهتر و اصولي تر برگزار نمودن آن قدمي بر ميدارند در حقيقت براي تاييد حقانيت راه او و شهيدان اسلام و حق و عدالت است .

تعزيه هنر است ، آنهم هنري مذهبي ، مردمي است كه مملو از تعبد و احساس بوده و اگرچه شايد در رديف هنرهاي هفتگانة كلاسيك جاي نگيرد ، اما از هريك از آنها گوشه اي را بخدمت گرفته است و شايد غني تر و تأثيرگذارتر از بقيه هم بوده است .تعزيه از آن طبقة خاصي نيست و تماشاچيان و نظاره گران آن از هر سن و طبقه در كنار همديگر و بر يك گليم و يا فرش خاكي مي نشينند و از هر صنف و طبقه اي هم كه باشد وقتي به نظاره مي نشيند ، بخوبي در مي يابد آنكه سخن ميگويد از چه طايفه است از قبيله عزت و شرف و مردانگي يا از قبيلة ذلت و گمراهي ؟

تعزيه در راستاي زنده نگهداشتن حماسة كربلا و ارزشهاي والاي جانفشاني انسان در راه گسترش حق و حقيقت و عدل و عدالت بوجود آمده است ، ولي در امتداد خود به اولين كلاس آموزش درس هايي از رفتار و سلوك ائمه و قرآن ، تاريخ و فلسفه و دين و زندگي به زبان هنري تبديل شد و الحق كه در اين راه چه توفيقي هم بدست آورده است . تعزيه هرچه كه هست براي همدردي با آل رسول الله و زنده كردن راه پر رهرو آنان است و خاستگاه آن هر كجا كه بوده اينك جزوي از هنر مردمي كميجان است كه باورهاي مذهبي خويش را در قالب آن به تصوير مي كشند و در آن ارادت خالصانة خود را به خاندان اهل بيت عصمت و طهارت عرضه ميدارند . 

با اين آرزو كه پژوهشگران با ياري يكديگر گام مثبت ديگري برداشته و حقيقت بزرگ عاشورا را بازبان هنر به امت اسلام ارائه كنند ، اين چند برگ را در جهت معرفي تعزيه در كميجان تهيه و به پيشگاه حضرت صاحب عصروالزمان تقديم ميكنم و از جدش حسين سرور و سالار شهيدان كربلا طلب مغفرت و شفاعت دارم .            هو المؤفق والمعين

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو