تعزيه خواني هنر نمايشي كميجان komijantazie   

  عشق زينب بيماري نيست جز فوق جنون.........هركه گويد يا حسين بر او سرايت ميكند..........اي كه بيماري چرا نزد طبيبان ميروي.......خرده نان سفره زينب كفايت ميكند.........كربلا باشد سفارت خانه حق بر زمين......اين سفارتخانه را زينب صدارت ميكند.........بيرق خون خواه شاه كربلا اين مطلب است......اهل عالم گوش باشيد اين سپاه زينب است

  تماس با من

  آرشيو

  ابزار و امکانات

 

لوگوي وبلاگ شما


:حضور و غياب

  سايت هاي مرتبط با كميجان

لينك اول

history of komijanتاريخ كميجان

اخبار كميجان

فرهنگ و آداب و رسوم كميجان

نامداران كميجان

قصه هاي كميجان

تعزیه خوانان زرقان

شهداي كميجان

عراقي شاعر نامدار

ايل هاي برچلو و بزچلو

history of komijanتاريخ كميجان

اخبار كميجان

ماجراهاي پدربزرگ

نامداران كميجان

درباره نويسنده

طنزهاي داداشعلي كلواني

تغذيه مصنوعي باستاني كميجان

  صاحبخونه

 

 

  ما که خيال کرديم معجزه است

 

معجزه امام حسين

 

همانطور كه قبلاً گفتم ، پدرم مسيب جاويدراد در تعزيه ها  نقش امام حسين را به عهده ميگرفت و در روز عاشوراي هر سال هم به مردم صبحانه نذري ميداد ، اين نذريه كه بنده از علت برقرار شدن آن خبر ندارم ، از زماني كه بيادم ميايد برقرار بوده و هنوز هم ادامه دارد و اميدوارم خداوند به والدينم عمر طولاني و با عزت و سلامت عطا نمايد و آن صبحانه نذري روز عاشورا كه به نيت قربت است و موجب وحدت و اجتماع كليه بروبچه هاي فاميل و دوست و آشنا ميگردد  هيچوقت شاهد تعطيلي اش  نباشيم .

از زماني كه يادم ميايد ، حلوا ارده شكري  را توي پيت هاي حلبي 10 كيلويي مي خريد و اولين كسي بود كه صبحانه نذري ميداد ، بعضي اوقات هم تغييرات جزيي در برنامه غذايي صبحانه ميداد ، ولي نان و پنير ، پاي ثابت آن بود و به عنوان ماده تكميلي از شله زرد و كوكوسيب زميني و كره و مربا استفاده مي شد ، ولي الحمدولله تا حالا هميشه برقرار بوده است . مستدام باد انشاء ا .

چندين سال گذشت تا عده ديگري از همسايگان و دوستان هم صبحانه نذري را برقرار كردند .

بعد از اتمام صبحانه نذري روز عاشورا ، همه مردم جهت شركت در دستجات سينه زني و زنجيرزني ميرفتند و پدرم و بقيه  تعزيه خوان ها هم لباس هاي رنگي خود را پوشيده و همراه با جوانان غيور و شجاع بني هاشم  مثل عباس و اكبر و قاسم و از آن طرف شمر و يزيد و ابن سعد همگي ملبس به البسه مخصوص بر اسب سوار شده و در پيشاپيش دسته ها يورتمه ميراندند .

 در يكي از روزهاي عاشورا كه پدرم لباس پوشيده و سوار بر اسب در سر قبرستان كنار منزل قدرت ابول ايستاده و منتظر بقيه همراهان بود ، صفي الله موتورساز  ( پسر عموي نورالدين ) با موتور چوپا آمده و از كنار اسب گذشت .

 ناگهان اسب از صداي موتور رم كرد و در حاليكه سواركارهيچگونه آمادگي نداشت ، با سرعت بسيار زياد و بصورت چهارنعل و غيرقابل كنترل بسمت داخل كميجان و ( گاراژ قاباغي ) يورتمه رفت .

پدرم كه اصلاً آمادگي اين حركت ناگهاني و سرعت زياد را نداشت ، شوكه شده و بشدت مضطرب شده و فرياد ميزد  : بگيريد ، بگيريد .

من و ساير بچه ها هم از پي اسب مي دويديم و در ترس و نگراني پدر شريك شده و هر لحظه انتظار وقوع حادثه بدي را داشتيم ، قدرت ابول ( پدر سعيد به منش ) اولين كسي بود كه سعي كرد جلوي حركت اسب را بگيرد ، ولي موفق نشد و از ترس اينكه مبادا زير پاي اسب له و ناكار شود ، فوراً از سر راه اسب رميده ، به كنار رفت .

اسب از كنار او گذشت و با سرعت وحشيانه و ديوانه كننده اش به راه خودادامه داد ، وقتي مقابل خانه ابراهيم بهادري رسيد ، ابراهيم دبير پيدايش شد و فرياد زد : “ يكطرف دهنه را بكش “ و خودش هم همزمان در مقابل اسب قرار گرفت و با كمال تعجب اسب در جاي خود آرام گرفت و ايستاد  ، و ما همگي گمان كرديم كه معجزه امام حسين ، جلو وقوع حادثه فجيعي را گرفته است .

لازم به ذكر است كه با وجوديكه پدرم در تعزيه ، خصوصاً زمانيكه اسب سوار ميشد و بدنبال كشته و جنازه جوانان بني هاشم و بويژه اكبر جوان ميرفت ، ‌معمولا خيلي برافروخته و ازخود بيخود ميشد و با سرعت اسب را در ميدان به گردش در مياورد و حتي گاهي اسب از شدت سرعت وهيجان جنگ وجدال به داخل جمعيت هجوم ميبرد ، لاكن تاكنون كسي بياد ندارد كه فردي زير پاي اسب امام حسين لطمه و جراحت ديده باشد .

اينهم بطور قطع نظر امام حسين به عزاداران خودش است  .

آللاه باقوشلاسون

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو