تعزيه خواني هنر نمايشي كميجان komijantazie   

  عشق زينب بيماري نيست جز فوق جنون.........هركه گويد يا حسين بر او سرايت ميكند..........اي كه بيماري چرا نزد طبيبان ميروي.......خرده نان سفره زينب كفايت ميكند.........كربلا باشد سفارت خانه حق بر زمين......اين سفارتخانه را زينب صدارت ميكند.........بيرق خون خواه شاه كربلا اين مطلب است......اهل عالم گوش باشيد اين سپاه زينب است

  تماس با من

  آرشيو

  ابزار و امکانات

 

لوگوي وبلاگ شما


:حضور و غياب

  سايت هاي مرتبط با كميجان

لينك اول

history of komijanتاريخ كميجان

اخبار كميجان

فرهنگ و آداب و رسوم كميجان

نامداران كميجان

قصه هاي كميجان

تعزیه خوانان زرقان

شهداي كميجان

عراقي شاعر نامدار

ايل هاي برچلو و بزچلو

history of komijanتاريخ كميجان

اخبار كميجان

ماجراهاي پدربزرگ

نامداران كميجان

درباره نويسنده

طنزهاي داداشعلي كلواني

تغذيه مصنوعي باستاني كميجان

  صاحبخونه

 

 

  شروع تعزيه خوانی در کميجان

 

تعزيه و تعزيه خواني در كميجان 

با اداي احترام به ارواح پاك و مطهر سيدالشهدا و 72 تن ياران جانبازش و طلب رحمت و شفاعت آن امام همام براي خود و والدينم و تمام كساني كه در جهت برگزاري مراسم آموزنده و مذهبي و مردمي تعزيه همت گماشته اند ، به ارواح تمام درگذشتگان اين دستگاه از خوانندگان و خادمين ، سلام و درود و صلوات ميفرستم و مغفرت آرزومندم .

اشعار تعزيه كه سرگذشت ائمه اطهار و ذكر مظلوميت آنان و خصوصاً سيدالشهدا و 72 تن يارانش بود و به زبان تركي هم خوانده ميشد ، بقدري در اثر تكرار و تكرار هر ساله در روح و جان مردم كميجان اعم از زن و مرد نفوذ كرده بود ، كه حتي در مواردي با آن گفتگو ميكردند و مثل اشعار فولكلوريك ورد زبان مردم در هنگام كار و تلاش بود . .

در حاليكه دختران و زنان در هنگام قاليبافي اشعار فولكلوريك ميخواندند ، مردان در حين كار، اشعار مذهبي و تعزيه را واگويه ميكردند و در هنگام درو ، آبياري ، خرمنكوبي ، كوزه گري و غيره بود كه اين اشعار را با حالت محزون با خود زمزمه ميكردند .

فارغ از جنبة سرگرمي اين اشعار ، جنبة آموزشي آن در مورد تاريخ اسلام نيز خيلي قوي بوده و در اثر تكرار ، مردم و حتي بيسوادان نيز اغلب آن شعر ها را از حفظ بياد دارند و وقتي در روز عاشورا كنار يك پيرمرد بيسواد عامي نشسته اي ، مي بيني كه او همراه تعزيه خوان اشعار را زمزمه مي كند و اين نشان از كاركرد عظيم اين هنرمردمي در ياددادن اين واقعه و زنده نگه داشتن اين خاطرة جانسوز در ذهن و روان مردم مي باشد .

روايت مي كنند كه ميرزا اصغرنامي كه بهمراه خانواده اش ساكن و اهل كميجان بوده است  از نوجواني داراي صداي بسيار رسا و خوبي بوده و استعداد زيادي در امر خوانندگي داشته است .

وقتي كه او نوجواني بيش نبود گويا در اثر دوست و دشمني برادرش را در جريان يك توطئه ناجوانمردانه مي كشند ( از بام سنگي را بر سرش انداخته و او را ناغافل ميكشند ) ملاعبدالله كه پدر ميرزا اصغر بوده در كميجان دستش بجايي نمي رسد و ناچار براي دادخواهي مستقيماً به دربار مي رود و تصميم ميگيرد بحضور شاه جوان ناصرالدين شاه برسد و داد خود را از شاه بخواهد .

طبيعتاً براي دو نفر روستايي رسيدن بحضور شاه شاهان سلطان صاحبقران به اين راحتي ميسر نبوده و پس از پرس و جو خبردار مي شوند كه امروز بعد از ظهر شاه براي تماشاي تعزيه به تكية دولت مشرف مي شوند ، اين اتفاق را از شانس خود دانسته و قبل از همه به محل برگزاري تعزيه درتكية دولت رفته و به عمود خيمة تكيه دولت تكيه داده و منتظر برقرار شدن تعزيه و آمدن شاه مي مانند .

تعزيه گردانان كه مشغول آماده كردن خود و صحنه بودند هر از گاهي چشمشان به يك پدر و پسر روستايي كه به ديوار تكيه داده بودند مي افتاد ، و از حسن اتفاق جوانك طفل خوان مجلس آنروز غيبت مي كند و هرچه تعزيه گردان منتظر ميشود ، او پيدايش نميشود و زمان هم به موعد برقرار شدن تعزيه نزديك مي شده و او در اضطراب و نگراني به اطراف نگاه ميكند .

 ناگهان چشمش به ميرزا اصغر مي افتد و دوان دوان به پيش ملاعبدالله آمده و از او مي پرسد كه آيا پسرش سواد دارد و قادر به خواندن است ؟

با اين سئوال زندگي ميرزا اصغر ورقي تازه ميخورد و از همانروز او با صداي خودش تعزيه خوان اصلي و خواننده نديم دربار ناصرالدين شاه ميشود و اين دوران خوانندگي مدتهاي مديد طول ميكشد تا او به سن كمال مي رسد و متوجه نگاههاي هوسبازانة مادر شاه ( ملكه مهد عليا ) بخود شده و براي فرار از هرزگي ، چند عدد نقشه احداث مسجد و مدرسه برداشته و عطاي دربار و درباريان را به لقايشان بخشيده و به كميجان برميگردد .

پس از برگشتن او به كميجان و احداث مسجد و مدرسة علميه و يخچال و نقاره خانه و ابنيه عام المنفعة ديگر ، با اربابان كميجان در ارتباط قرار گرفته و از طريق علاقمنديهاي خانم قدس السلطنه بيات كه همسر ابراهيم خان عاصم السلطنه بود ، برنامه تعزيه خواني را در محله بازار كميجان تدارك مي بينند .

خانم قدس السلطنه امكانات خريد لوازم و ادوات راه اندازي تعزيه را در اختيار آنان قرار ميدهد و تعدادي پرده هاي زردوزي شدة خوب از مجالس مختلف تعزيه را تهيه ميكنند كه بنام پرده هاي قدسيه معروف شده بود .

تمام لباسهايي كه براي تعزيه خوانان خريده بودند از لوازم و اجناس عالي و لباسهاي مخصوص و كلاهخود و سپر و شمشيرهاي خوب و كاردرست بوده و از همدان و ساير شهرها تدارك كرده بودند و با اين مقدمات تعزيه خواني را در مقابل مسجد جامع آغاز و در ايام محرم و روزهاي مناسب مجالس تعزيه را برقرارميكنند .

 بعد از مدتها كه تعزيه در محلة بازار و بويوك محله جريان داشت و مردم به تماشاي آن عادت كردند ، وقتي كه حمايت هاي مالي خوانين هم قطع گرديد ، ديگر مردم خود به اندازه كافي نذر و نياز داشتند كه بتوانند تداركات تعزيه را بانجام برساند .

Mohammad Komijani

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو